{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این سرمای استخوان سوز

در این سرمای استخوان سوز
تو در آبروی خیابان
چه مشقی می نویسی، نمی دانم
به چه چیز فکر می کنی را هم نمی دانم
چه حالی داری را هم نمی دانم..
از تمام عابرانِ این شهر
چقدر به تو ارث خواهد رسید را هم نمی دانم..
چه کسی قرار است که امشب
ضامنِ کتک نخوردنت شود را هم نمی دانم..
فقط می دانم که
از آدامس و فالِ حافظ
انتظارِ مُعجزه نداری.. و می دانم
تمام این شهر هم برایت کلاه و شال گردن ببافد
هنوز سردت است و
بر سر ِ راهِ تمام عابران هم که
ترازو بکاری، باز هیچ کس
نمی تواند حواس تو را از یاد فقر، پرت کند...
دیدگاه ها (۷)

کودک فقیری درهمسایگی ♚حاجی♚وحاجی دربین عرب ها به دنبال ☜خدا✔...

سلامتی روزی که دختر کوچولومبيادبه من بگه بابا من نمیدونم... ...

دختری که...هی شیطونی نکنهگاز نگیرهبهونه نیاره دعوا نکنه قهر ...

پیـــــرمردی موبایلشو بـرد تعمیر کنه،بـعداز مدتی تعمیرکارگفـ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

این نه ترانه، که صدایِ خُرد شدنِ استخوانِ مافیاست.در دورانی ...

این نه ترانه، که صدایِ خُرد شدنِ استخوانِ مافیاست.در دورانی ...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

# 🌑 رقصِ آخرین ماه (#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره های خونی 。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط