پارت 16

با کلافگی نگاهی به ساعتش انداخت ... چرا انقدر طولانی شده بود .
- چی شد پس .... چرا انقدر طول کیشد .. خوابم میاد

لی جائه دست از کار با کامپیوترش برداشت و روبه یونگی کرد ..
/یونگی .. بدست اوردن اطلاعات یکم زمان میبره .. بعدشم منم مثل تو خستم تازه از سفر برگشتم .. توعم اگر خوابت میاد میتونی بری استراحت کنی هروقت درست شد خبرت میکنم .
- نه .. نمیتونم .. شاید باورت نشه ولی یکم استرس دارم...میخوام زودتر بفهمم .
/ اوکی .
دوباره دست به کار شد .

[ کمی بعد ]
/ اینطوری نمیشه یونگی ... اینکاری که میگم رو واسم انجام بده .. یونگی .. یونگیاااا ... چرا خوابیدی

یونگی سریع چشماش رو باز کرد و خوابالو لب زد ;
- چیه ... پیداش کردی
/ نه... باید یه کاری واسم انجام بدی
- خب بگو
/ ببین .. باید با شماره ناشناس به تهیونگ زنگ بزنی و وقتی جواب داد سریع گوشی رو قطع کنی ..
- باشه ولی شماره منو داره .. باید با موبایل تو بهش زنگ بزنم ..

لی جائه موبایلش رو داد و یونگی شروع به شماره گرفتن کرد ..
بوق اول ..
بوق دوم ..
بوق سوم ..
جواب داد .. اما صدای جیمین بود .

* بله بفرمایید ..
سریع قطع کرد و به لی جائه داد .. گوشی رو به سیمی که به کامپیوتر وصل بود .. وصل کرد.

[ چند مین بعد ]
با خوشحالی دستی به موهاش کشید .. و برگشت که خبر بدست اوردن اطلاعات تهیونگ رو بده ..که دید یونگی دوباره خوابیده .

/ یاا .. یونگیااااااااا

با دادی که کشید یونگی با ترس بیدار شد ..[ دختره ی سلیطه بچم رو از خواب بیدار کرد.. ]
- چته بابا .... زهره ترکم کردی ...
/ ببخشید .. میخواستم بگم که کاری که گفتی اماده ست ..




خب تا همینجا بسه ... خدافط
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۷ / ببخشید میخواستم بگم که اماده ست ... یونگی لبخندی ...

پارت18لی جائه از حرف یونگی جا خورد .. داداشش عاشق شده بود ؟...

در اتاق رو باز کرد ... با سینه شکافته شده برادرش روبه رو شد ...

بد جور حالش بد بود ... تمام مکالماتش با تهیون قبل از رفتن به...

پارت 2. خیانت

زندگی با خنده ( گروگان گیری جیمین)نگار: یه مشکلی پیش اومده س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط