{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادمین فوفا

ادمین فوفا
قسمت 31
نمیدونم چقد گذشت که...
کای: یاااا تو اینجایی و من سه ساعته دارم دنبالت میگردم؟؟
همون طور که چشمام بسته بودن گفتم : مگه چقد گذشته؟؟ ساعت چنده؟؟
کای: ساعت 9 شده هااااا سهون گفت تا ساعت 6:30 پیششون بودی.. ینی 2ساعت و نیمه اینجایی.؟؟
من: اره..
کای: خوبی؟؟ چرا پکری؟؟
من: چیزی نیست...
کای: بیا میخوایم بریم کمپانی
من؛ تو برو منم الان میام
........
چانی : پیداش کردی؟؟
کای: اره... گفت تو برو منم الان میام.... ناراحت بود. چیزی به شما نگفته؟؟
بک و چان و سهون نگاهی به هم کردن و گفتن؛ ن.. نه
کای: کوکو تو نمیدونی چشه؟؟؟
کوکو: آهنگ گوش میداد؟؟ چشماشم طبق معمول بسته بود؟؟
کای: اوهوم
کوکو: بیماری خشیولوژیک داره..اوت کرده
بچه ها: هااااا؟؟؟؟ چه بیماری؟؟
کای: وااای.... حالش خوبه؟؟ نیاز نداره برهدکتر؟؟ چرا راجب بیماریش نگفته بود؟؟
غزل و کوکو دلاشونو گرفتن و بلند میخندیدن
بچه ها با تعجب نگا میکردن
کوکو : واااای دلمممم
کای: اه... چتونه شما؟؟؟
کوکو: خشیولوژیک بیماریه که خودمون کشفش کردیم
کای : خب......
دیدگاه ها (۹)

جییییغ فردا تولد عشقتون ادمین کوکو هست ای عم ادمین کوکوووو ❤...

سلام عشقای من ...خوبید ؟؟دلم واستون تنگ شده بوداول اینکه خیل...

ادمین فوفاقسمت 30...فوفا...صبح ساعت 6 بیدار شدم و دیگه خوابم...

ادمین کوکوخواب محال:پارت29کریس: :-/نشستم رو تخت کریس هم نشس...

سلام سلام 👋👋 حوصلم سر رفته اومدم پارت جدید رو بنویسم 😁part 4...

𝓹𝓪𝓻𝓽27ات ویو کای صدام کرد برم پیشش بردم یه جای خلوتکای: ات م...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

سناریو جونگکوک

پارت اول

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

دریاچه قوپارت۳۶حالا چرا انقد رسمی شدم یهو؟!من همونی نبودم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط