{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب را بر گردنم انداختند!

طناب را بر گردنم انداختند!

گفتند آخرین آرزویت؟

گفتم دیدن یارم. . .

گفتند:خسته است تا صبح طنابت بافته
دیدگاه ها (۵)

ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض گـــلـــو در...

كاش بودنها را قدر بدانیم به خـــــدا قسم نبودنها ...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

I'm not jealous part 39با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

پارت ۱۸۷ شب عروسی...بعد از رفتن آخرین مهمان، به خانه برگشتند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط