{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او خواست که من زن باشم …

او خواست که من زن باشم …

که بدوش بکشم،بار تو را که مردی!

و برویت نیاورم که از تو قویترم ...

آری من زنم...

او خواست که من زن باشم ...

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ...

عشق خواهم ورزید ...

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ...

پشتیبانت خواهم بود... و تو ...

مرد بمان!

این راز را که من مرد ترم...

به هیچ کس نخواهم گفت.
دیدگاه ها (۵)

#حکایت_قدیمی داستانی زیبا از کرامت امیرالمؤمنین (ع)پدر آیت‌...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت نهمدرِ عمارت باز شد.مردی با کت مشک...

پارت ۴۵ هیچ‌کس حرف نمی‌زد.جونگ‌کوک فقط به مردی که جلوی در ای...

کپشن 🙏👇اینکه یک گناه در جامعه رواج فراوانی داشته باشد دلیل ب...

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۰ — آخرین رازدرِ انبار کاملاً باز شد.رینا ب...

#ددی_من| قسمت چهارم: راز پدرلیا هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط