دیوارهای خانه آواز میخوانند و تو هنوز خوابی...
دیوارهای خانه آواز میخوانند و تو هنوز خوابی...
صدای دیوارها را کم میکنم...
ستاره ها را فوت میکنم...
خیالت راحت...
این روزها تمام میشوند...
ما هم تمام میشویم...
و آیندگان هیچ افسانه ای از ما نخواهند خواند...
تو،بخواب چیزی نیست...
من فقط خاطراتم را جمع میکنم...
میخواهم آنها را با خود ببرم...
تا گاهی که دلم هوای افسانه ها را میکند...
مرورشان کنم و یادم نرود...
چه رویاهایی در سر داشتم...
یکی بود...
یکی....همیشه جایش خالی بود...
خیالت راحت...
قصه را همینجا به پایان میرسانم...
تا ثابت کنم بعد از نبودن هایت...
هیچ حرف و حدیثی باقی نمانده...
صدای دیوارها را کم میکنم...
ستاره ها را فوت میکنم...
خیالت راحت...
این روزها تمام میشوند...
ما هم تمام میشویم...
و آیندگان هیچ افسانه ای از ما نخواهند خواند...
تو،بخواب چیزی نیست...
من فقط خاطراتم را جمع میکنم...
میخواهم آنها را با خود ببرم...
تا گاهی که دلم هوای افسانه ها را میکند...
مرورشان کنم و یادم نرود...
چه رویاهایی در سر داشتم...
یکی بود...
یکی....همیشه جایش خالی بود...
خیالت راحت...
قصه را همینجا به پایان میرسانم...
تا ثابت کنم بعد از نبودن هایت...
هیچ حرف و حدیثی باقی نمانده...
- ۳۴۶
- ۲۷ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط