{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آموزگار عزیزم

آموزگار عزیزم

سال ها گذشت،
 و هنوز هم نوشته هامان آن قدر زیبا نیست که بالای سرمان قاب کنیم...
مشق امشب هم، مثل دیشب، مثل هر شب،
دو صفحه تمیز و زیبا می نویسیم؛

"آدمی را آدمیت لازم است."
دیدگاه ها (۳)

گفتم چرا میخوای باهام ازدواج کنی؟ گفت دوست دارم آخه گفتم خیل...

فحاشی در زمان قدیم

:(

سلام دوستان عزیزم میخوام یه چیزی بگم واستون خیلی مهمه 😔 😔 چی...

🖤 پارت بیست‌ویکم | بدون جونگکوکلانا تمام شب به پیام خیره مون...

🖤 پارت ۳۰ | «نامه»لانا پاکت را برداشت.داخلش فقط یک کاغذ بود....

امشب ۱۶۸ امین شب تجمعاتهبه یاد کودکان مظلوم میناب💔🥀 دعوت مر...

p12تهیونگ دوباره پرونده را باز کرد.نامی که گوشه‌ی آخرین صفحه...

ریشه مشکلات کشور کجاست؟ما ایرانیان خیلی با هوشیم خیلی قشنگ ح...

فاصله یک لبخند تا جنون

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖اِریا چند ثانیه به عکس خیره موند.ـ «ای...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط