{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"Silent Voice"

"Silent Voice"

پارت نهم⁹

حدود چهل دقیقه‌ای از استراحت گذشته بود که معلم همه رو جمع کرد و برنامه‌ی کوتاه عصر رو توضیح داد.

معلم: «فعالیتی که قراره انجام بدین اجبار نیست، ولی برای هر گروه نمره مثبت داره و با توجه به تلاشتون حساب میشه.»

کمی مکث کرد، چوب دستی همیشگیش رو روی سرش کشید و گفت:

معلم: «پس... اجباره.»

قیافه‌ی بچه‌ها یکی‌یکی پوکر شد.

معلم چوب رو به میز کنار دستش زد:

معلم: «اعتراض وارد نیست. درس که نمی‌خونید، حداقل یه نمره مثبت بگیرید. مفتی و کوفتی؟»

بعد از کمی اصرار، بچه‌ها تونستن گروه‌هاشون رو خودشون انتخاب کنن. مری هم همراه تهیونگ و دوستاش افتاد.

کاری که باید انجام می‌دادن، گرفتن عکس‌هایی از طبیعت بود که به نوعی نشونه‌ی همکاری گروهشون باشه. شاید کمی مسخره به نظر می‌رسید، ولی برای مشغول کردن بچه‌ها کافی بود.

اون‌شیک: «خب، چطوری می‌خواین همکاری رو پیدا کنین؟»

لی دوربین رو سمتش گرفت و با شیطنت گفت:

لی: «چطوره از تو عکس بگیریم؟ دستبند در کاران هم که مامان‌بابات، چطوره؟»

اون‌شیک با حرص دوربین رو از دستش کشید و پس کله‌ای بهش زد.

لی: «من عکس می‌گیرم، شما سوژه رو پیدا کنید.»

ده دقیقه‌ای گذشت و هنوز هیچ نتیجه‌ای نداشتن. اون‌شیک روی ایده‌ی خودش پافشاری می‌کرد، لی عکس‌های بی‌ربط می‌گرفت و تهیونگ هم با بی‌حوصلگی به دعوای دوستاش نگاه می‌کرد.

جونگ‌هو: «کندن دوتا برگ و گذاشتنشون توی خاک و عکس گرفتن؟ جدی نشونه‌ی همکاـ»

صدای ضربه‌ی دست‌های مری حرفش رو قطع کرد.

دفترچه‌ش رو جلو آورد.

تهیونگ از جاش بلند شد، دفترچه رو گرفت و نوشته رو خوند:

تهیونگ: «اون‌طرف‌تر یه درخته که پیوند خورده؛ پرتقال و لیمو. پیوندشونم مشخصه.»

مری دوباره دفترچه رو گرفت و زیرش نوشت:

«از روی تنه و برگ‌هاشون مشخصه. نشونه‌ی همکاری برای فعالیت.»

با ذوق به اون‌طرف اشاره کرد.

تهیونگ بدون حرف دوربین رو از دست لی گرفت و راه افتاد.

چند دقیقه بعد، بالاخره چند عکس گرفتن. البته وسطش چند بار سر انتخاب سوژه با هم اختلاف نظر پیدا کردن و لی هم عمداً یکی دو تا از عکس‌ها رو خراب کرد.

آخر سر، مری عکسی رو انتخاب کرد که علاوه بر نشونه‌ی همکاری، همه‌ی خودشون هم توش بودن.

تهیونگ نگاه کوتاهی به عکس انداخت و لبخند کمی زد.

تهیونگ: «این قشنگ‌تره.»

جونگ‌هو سری تکون داد.

جونگ‌هو: «حداقل معلومه همه یه کاری انجام دادن.»


خورشید کم‌کم پایین می‌رفت و بعد از شام، تاریکی بیشتر خودش رو نشون می‌داد.

همگی دور آتیش جمع شده بودن؛ مارشمالو می‌خوردن، خاطره تعریف می‌کردن و با داستان‌های ترسناک سعی می‌کردن همدیگه رو بترسونن.

مری کمی اون‌طرف‌تر نشسته بود و تهیونگ کنار دوستاش.

بعد از مدتی که بحث‌ها کم شد، یکی از بچه‌ها گفت:

دانش‌آموز: «یه رازی یا چیزی از خودتون بگید که بقیه نمی‌دونستن.»

دختری گفت:

دختر: «راز؟... خب من چیزی ندارم که بگم.»

یکی دیگه خندید:

«پس چرا اصلاً بازی رو شروع کردیم؟»

یکی از پسرها گفت:

«باشه، من می‌گم ولی مسخره نکنین... هنوزم بعد از فیلم ترسناک تنهایی نمی‌رم دستشویی.»

خنده‌ای بین جمع افتاد.

یکی دیگه گفت:

«راستش، اولین باری که تهیونگ رو دیدم فکر کردم خیلی مغروره.»

همه خندیدن.

لی هم سریع گفت:

«منم اولین باری که اون‌شیک رو دیدم فکر کردم خیلی عاقله.»

اون‌شیک: «هییی!»

چند نفر دوباره خندیدن.

دختری که تقریباً روبه‌روی مری نشسته بود، نگاهش کرد.

دختر: «مری؟ تو چی فکر می‌کردی درباره‌ی ما؟»

مری چیزی توی دفترچه‌ش نوشت و به سمتشون گرفت.

«فکر می‌کردم خیلی شلوغین.»

همه خندیدن و چند نفر هم تأییدش کردن.

تهیونگ: «بالاخره یه حرف درست.»

مری نگاه کوتاهی بهش انداخت.

همون موقع یکی از بچه‌ها، انگار مدت‌ها بود کنجکاویش رو نگه داشته، گفت:

«ولی جدی... تو از اول همین‌طوری بودی؟»

مری فقط نگاهش کرد.

یکی دیگه سریع‌تر منظورش رو توضیح داد:

«مظورش اینه که... همیشه نمی‌تونستی حرف بزنی؟»

سکوت.

مری چند لحظه بهشون نگاه کرد. انگشت‌هاش دور خودکار سفت شد.

چیزی توی دفترچه نوشت...

اما قبل از اینکه کسی بتونه بخونه، خطش زد.

دختر با دیدن حالتش آروم گفت:

«اگه نمی‌خوای جواب بدی اشکالی نداره... منظور بدی نداشت.»

مری فقط سرش رو تکون داد و دفترچه رو بست.

یکی دیگه سریع بحث رو عوض کرد و صدای خنده‌ها دوباره دور آتیش پیچید.

اما تهیونگ دیگه به حرف‌هاشون گوش نمی‌داد.

نگاهش روی مری مونده بود.

برای اولین بار، سکوت مری برای تهیونگ فقط سکوت نبود.
~~~~~~~~~~~~~
یکم زیاد شد ، ولی خب ....‌
#تهیونگ #جونگکوک #جیمین #فیک #فیکشن #بنگتن #بتس #نامجون #جین #جیهوپ #وی #کیپاپ
دیدگاه ها (۳)

"Silent Voice"پارت هشتم⁸بعد از ناهارمعلم که بعد از غذا انگار...

"Silent Voice"پارت هفتم⁷بعد از اینکه معلم همه‌ی اون‌ها رو یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط