{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۱۹

مشغول گره زدن تناب به سبک مروارید بود دیگه آخرش بافتنش بود با صدا کوبیدن کفش به زمین چرخید سمته صدا ‌‌‌‌ ... دختره با لباست سفید و موهای کوتاه باعث دید زیبای از جیمین میشد ..‌ زود نگاهش را گرفته و به زمین دوخت ... نمیخواست دلش نرم بشه نمی‌خواست
جیمین: بریم زود باش
جیمین قدم اول را برداشت و از اتاق خارج شد دختره سرس تکون داد و لباش را خیس کرده به دنبال جیمین رفت..... اسلاید ۲ لباس سفید

همه لباسی که جیمین طراحی کرده بود را پسندیدند حتی مهمان های خارجی ولی جیمین با این سه طراحی که کرده قرار بود زندگیش را عوض کنه لباس سفید و کوتاه را پسندیدند ولی جیمین خوشش نموده درخواست عوض کردن لباس داد و دختره به سمته اتاق کار رفت ...‌ سمته لباس دومی رفت خیلی لباس باز ای بود بلند و سمته رون پاهاش معلوم خیره شد نمیتونست این رو بپوشه چینی اخمی رو پیشانی نشست نگاهی به لباس سومی انداخت روش با یک پارچه سفید پوشیده شده
دختره کنجکاو سمته لباس رفت و پارچه سفید رو از روش کشید با دیدنش خون به مغزش نرسید
این دیگه برای دیدن زیبا بود لباس مشکی و دامن دار درست سایزع این دختر بود لبخندی زد و سمته آن لباس رفت دستی به مواردی های آویزون دوره سوتین لبخندی زد ( خیلی خوشگله این لباس خیلی خیلی خوشگله حتما اگه بقیه ببینن انتخاب میکنن دیونه میشن ) تصمیم درستی نبود ولی آن لباس را پوشید واقعا میل سلیقه اش بود عاشق طرح این لباس شده بود طراحی بود که هیچ کس تا به امروز ندیده بود ....
گیره موی که رو میز گذاشته بود را میان موهایش کاشت و با کفش های ست اش راهی شد همین که از اتاق بیرون آمد جیمین که مشغول بالا کردن آستین هایش بود با دیدن لباسی که پوشیده بود گیچ ایستاد در ذهنش اولین دختری بود که اینقدر خوشگل شده بود ولی ... نباید دست به آن لباس میزد ...
جیمین با حدی عصبی شد که مشت هایش را محکم گرفت و با قدم های سری سمته دختره رفت محکم بازوش را گرفت و وارد همان اتاق شدن با بستن در سمتش چرخید با عصبانیت و کمی صدا بلند گفت
جیمین: کی بهت گفت به ای لباس ها دست بزنی ها ....
دختره خوشحالی اش در میان قلبش ایستاد مگه کاره بدی کرده بود .‌... مثل آب گردم درونش آب شد ....قلبش شکسته با این حرفه جیمین انتظار این را نداشت کتاب را برداشت تا میخواست بنویسه جیمین محکم دستش را پس زد و باعث افتادن کتاب رو زمین شد قدمی بهش نزدیک شد ...
دیدگاه ها (۲)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۲۰قدمی بهش نزدیک شد ولی دختره به ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۱۸از پله ها بالا رفت و به راه رو ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۱۷از پله ها پایین رفت و به کنار پ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و یک مین جی: با قدم های ا...

پارت شش که دیدم لینا توی فروشگاه هست داره لباس انتخاب می کنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط