&بله

&بله
_ممنون
جیمین رفت سمت اتاق یوری رفت و نشست کنار یوری دستش و گرفت که اروم چشماشو باز کرد
_حالت خوبه؟
جیمین اینو گفت و بغضش ترکید
+هی گریه نکن
_فکر کردم ولم میکنی میری
+هیش آروم پسر کوچولو
جیمین صورت یوری رو با دستاش قاب کرد و آروم لباش و بوسید
این بوسه یک بوسه عادی نبود
بلکه شروعی دوباره برای این دونفر بود
+جیمین خیلی دوست دارم
_من بیشتر
۶ سال گذشت....
+جیمین من میرم این بچه رو پوشکش و عوض کنم با هانا جنگ راه نندازید
_چشم خانم
یوری
داشتم پوشک بچه رو عوض میکردم که صدای جیغ و خنده هانا اومد
کارم تموم شد بچه رو برداشتم و رفتم بیرون
+گفتم سر و صدا نکنین
*عه مامان
+اشکال نداره
_بچه رو بده به من خسته شدی
+نه خوبه
_خب میخوام بچمو بغل کنم
+باشه بگیرش
اون ها زندگی جدیدی رو شروعکرده بودن یوری خداروشکر میکرد که همچین زندگی داره و اونا تا آخر عمر موقع غم روی شونه هم گریه میکردن و همینطور با هم میخندیدن....
.........................................................
خب بچه ها این رمان هم تموم شود نظرتون و حتما برام بنویسید و بهم کلی انرژی بدید❤️🫀🫶
دیدگاه ها (۱۰)

رفتار سرد

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

فیک { خاکستر نعنا } 𝗉.𝟥𝟧 سلام خوشگلای لیلیا، چطورین؟؟؟ دلم ب...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

پارت ۵

پارت ۱ ویو ا.ت صدای خنده داخل فضا پیچیده بودهر کسی چیزی می‌گ...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط