{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتیم نزدیک ترین کافه‌ی تونجا نشستیم روی صندلی های بیرون

رفتیم نزدیک ترین کافه‌ی تونجا نشستیم روی صندلی های بیرون دوتا شیر موز گرفتیم داشتیم می خوردیم که که دیدیم دوتا موتوری با سرعت زیاد از جلومون رد شدن
÷ اوه حاجی یکیشون دختر بود
_ بل
÷ چقدر پر دل و جرعته
_ ابجیه منم همینه
÷ میدونم
_ خب پاشو بریم یه دور بزنیم تا گوشیشو روشن کنه
خلاصه رفتیم دور زدیم و چرخیدیم ساعت دیگه ۱۲ بود
÷ بریم برج ایفل حالا که تا اینجا اومدیم
_ اوک بریم
حرکت کردیم رسیدیمو ماشینو پارک کردیم یزره جلو تر که رفتیم دیدیم یه پسره داره از یه دختره خاستگاری میکنه
یزره رفتیم جلو تا واضح ببینیم دیدم هاریه
_ تهیونگ تون هاری نیس
÷ خودشههههه
با عصبانیت رفتم سمتشون
ویو هاری :
صب گوشیمو روشن کردم تا به سوجون زنگ بزنم بعد این که زنگ زدم گوشیو خاموش کردم رفتیم سمت نمایشگاه موتور خریدم و سوار شدیمو باهم مسابقه دادیم امدیم از جلو یخ کافه رد بشیم که دونفرو دیدم خیلی اشنت میزدن یکیشون شبی تهیونگ بود اون یکی شبی کوک ولی امکان نداره اونا باشن بیخیال شدم به راهمون ادامه دادیم همینجوری تا شب همه جا رفتیم شهر بازی ، پارک و کلی جاهای دیگه ساعت ۱۲ بود رفتیم سمت برج ایفت داشتیم راه میرفتیم که دیدم سوجون زانو زد جلو و یه جعبه‌ی انگشتر خیلی زیبا دراورد ....
دیدگاه ها (۱۴)

Part18 :@ هاری تو این مدت بینهایت بهت وابسته شدم و فعمیدم دو...

Part 19 .+ به من ربطی نداره هرکاری دوس داری بکن _ هی وایسا ک...

Part16:ویو کوک : بعد این که زسیدیم رفتیم خونه ی تهیونگ و خوا...

Part15 :ویو کوک : _صدا پسر بود ؟ ÷ فک کنم  ولی کی بود اخه نم...

#چرا_ما #فصل_دوم32فیلیکس:فیلیکسملارا:آها...شمارم و کی بهت دا...

مافیای من part: 27 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط