عاشقم!
عاشقم!
اهل همین کوچه بن بست کناری؛
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی...
تو کجا؟کوچه کجا؟پنجره باز کجا؟
من کجا؟عشق کجا؟طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی بنشستم
تو در قلب و من خسته به چاهی...
گنه از کیست؟!؟!
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن...
یک شب مهتاب...
تو را تنگ در آغوش بگیرم
اهل همین کوچه بن بست کناری؛
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی...
تو کجا؟کوچه کجا؟پنجره باز کجا؟
من کجا؟عشق کجا؟طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی بنشستم
تو در قلب و من خسته به چاهی...
گنه از کیست؟!؟!
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن...
یک شب مهتاب...
تو را تنگ در آغوش بگیرم
- ۷۲۲
- ۲۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط