يه روزمادرشوهراتصميم گرفتن عروساشونوببرن گردش.يه اتوبوس م
يه روزمادرشوهراتصميم گرفتن عروساشونوببرن گردش.يه اتوبوس مادرشوهرابودن يه اتوبوس عروسا.موقع برگشت اتوبوس مادرشوهراتصادف ميکنه همه درجاميميرن.عروساازاتوبوس پياده ميشن وميگن ديگه نفس راحت ميکشيم وميخنديدن بغيرازيک نفرکه گريه ميکرد بهش ميگن چراگريه ميکني ميگه مادرشوهرم نيومد خونه بود
- ۴۸۸
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط