سخنــــی با شمــادوســــــت عزیز:
سخنــــی با شمــادوســــــت عزیز:
دیروزبه مادرم زنگ زدم
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکردیم
تلفنش بوق میزند
بوق میزند
بوق میزند
وقتی جواب نمیدهد باخودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است
الان یک سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم
شماره بیرون را هم ندارم زنگ بزنم بگویم "به مادرم بگید بیاد خونه اش دلم براش تنگ شده"
دوســــــت من اگر مادر تو هنوز خانه است ونرفته بیرون امروز بهش زنگ بزن
برو پیشش..
باهاش حرف بزن...
یک عالمه بوسش کن..
صورتتو بچسبون به صورتش...
محکم بغلش کن..
بگو دوستش داری...
وگرنه وقتی بره بیرون خیلی باید دنبالش بگردی...
باور کنید بیرون شماره نداره
ای مادر مهربونم با اینک نیستی ولی هنوز احساس میکنم پیشمی
مـــــــــــــادردلـــــــم برات تنـــــــگ
شده
دیروزبه مادرم زنگ زدم
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکردیم
تلفنش بوق میزند
بوق میزند
بوق میزند
وقتی جواب نمیدهد باخودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است
الان یک سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم
شماره بیرون را هم ندارم زنگ بزنم بگویم "به مادرم بگید بیاد خونه اش دلم براش تنگ شده"
دوســــــت من اگر مادر تو هنوز خانه است ونرفته بیرون امروز بهش زنگ بزن
برو پیشش..
باهاش حرف بزن...
یک عالمه بوسش کن..
صورتتو بچسبون به صورتش...
محکم بغلش کن..
بگو دوستش داری...
وگرنه وقتی بره بیرون خیلی باید دنبالش بگردی...
باور کنید بیرون شماره نداره
ای مادر مهربونم با اینک نیستی ولی هنوز احساس میکنم پیشمی
مـــــــــــــادردلـــــــم برات تنـــــــگ
شده
- ۲.۹k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط