{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسیار سالها گذشت تا بفهمم,

بسیار سالها گذشت تا بفهمم,
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید,
بسیار غمگین تر است!
سالها گذشت
من از خیابان های بسیار و
گورستان های بسیاری گذشتم
تا فهمیدم,
آن که حتی در خلوت خانه خویش
نمی تواند بگرید,
از همه اندوهناک تر است...!
دیدگاه ها (۶)

هیچوقت به درستی نمی توانی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض جم...

دلمان نصف شده استبین تمام آدمهایی که باید بهشان خودمان را تا...

از یه جایی به بعد دیگه اون آدمِ سابق نیستیدیگه چیزی خیلی خوش...

چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد.....

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

یـادش بـخیـر 🌸🌸هر جمعه خونه "مادربزرگ" جمع می‌شدیمریز تا درش...

سیاسی اجتماعی

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴³یک هفته گذشته بود...همه ...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

#مثلی_لا_یبایع_مثلهاستاد اساتیدهاتعداد شاگردهایش به هزار و س...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

پارت ۱۰: روزهایِ خاکستریسه روز گذشت. سه روزِ پر از درد، گرسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط