{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« مافیای عاشق »

« مافیای عاشق »
« پارت دهم »
« صبح ساعت 9:00 »
کوک بیدار شد و رفت دستشویی ، کار های لازم رو انجام داد .
از اتاق بیرون اومد به سمت آشپزخونه رفت .
دو نون تُست رو داخل دستگاه تُستِر گذاشت .
به سمت کابینت بالایی رفت و مربای توت رو برداشت .
نون ها حاضر شدن .
نون ها رو گذاشت داخل یه بشقاب مشکی .
روی یکی از اونا مربا رو مالید و اون یکی نون رو گذاشت روش .
به طرف کاناپه رفت و نشست .
گوشیش رو برداشت و داخل اینستاگرام رفت .
همینطور با گوشی کار می‌کرد نون مربایی رو میخورد .
وقتی نون مربایی تموم شد ، روی کاناپه دراز کشید و همینطور داخل اینستاگرام به کلیپ نگاه کردن ادامه داد .
ساعت 12:15 صدای باز شدن در عمارت به گوشش رسید .
تهیونگ بود حسابی خسته بود .
به کوک نگاه کرد و لبخند زد .
کوک : سلام تهیونگی ( لبخند )
تهیونگ : سلام بانی ( لبخند )
تهیونگ به طرف کوک رفت و بین دستاش که گوشی رو گرفته بودن تقریباً روی سینه کوک خوابید .
البته چون وزن تهیونگ زیاد بود ، تهیونگ وزنش رو کنترل کرد تا کامل خودش رو روی کوک نندازه .
کوک موهای تهیونگ رو نوازش کرد .
کوک : چیشده ؟ خیلی خسته شدی ؟ ( لبخند )
تهیونگ: اوم خیلی ( اوم به معنای آره هست )
تهیونگ چشمای تیله ای کوک نگاه کرد .
تهیونگ : چرا فقط به گوشیت توجه میکنی ؟ ( ناراحت و لوس )
کوک : من که کاری نکردم ( خنده )
تهیونگ: کردی و داری به گوشیت توجه میکنی و به ددیت اهمیت نمیدی
کوک : تهیونگ لوس نباش ( خنده )
تهیونگ گوشی کوک رو گرفت و انداخت روی میز .
کوک : هی تهیونگ داری چیکا---
حرف کوک با کوبیده شدن لبای تهیونگ روی لباش قطع شد .
کوک: اوممم تهیونگ ( درحال تکون خوردن )
تهیونگ دو دست کوک رو با یه دستش بالای سرش سنجاق کرد .
تهیونگ بعد چندبار گاز گرفتن لبای کوک ازش جدا شد .
کوک : ت..تهیونگ داری چیکار می‌کنی ؟ ولم کن ( شوک و نفس نفس زدن )
تهیونگ : بیب دیشب یادت رفت که چیکار کردیم ؟ ، حالا میگی دارم چیکار میکنم ( خنده )
کوک : ول..ولی من دیگه نمیتونم ، ولم کن
تهیونگ : باید بتونی چون از این به بعد هرشب به فاک میری بانی ( پوزخند ) .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂‍↕️💜💫
دیدگاه ها (۰)

« مافیای عاشق »« پارت یازدهم » کوک : چ..چ..چی تهیونگ میخوای ...

« مافیای عاشق » « پارت نهم » « صبح »کوک صبح با حس درد در زیر...

« مافیای عاشق » « پارت هفتم » تهیونگ و کوک سوار ماشین هاشون ...

« مافیای عاشق » « پارت چهارم » همینطور که جئون داخل بغل تهیو...

« دانش آموز شیطون من » « پارت هشتم »همینطور که داشتن غذا می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط