پارت ششم
پارت ششم:
داستان از دیدگاه جیمین: ماشین رو میروند و پشت ماشین هدفی که چند دقیقه پیش سوخو رو از آرایشگاه برداشته بود رو دنبال میکرد. سوخو وارد خونه شد ، تو خونه اش هیچکس نبود ، سوخو روی مبل راحتی نشست ، مرد اومد پیشش ، معلوم بود که در عرض چند دقیقه تونسته به جنون برسه ، خواست به سوخو حمله کنه که سوخو چاقو رو در قلبش فرو برد و طرف رو کشت . زود تمام لباسا و ارایشش رو تغییر داد و از آپارتمان خارج شد ، سوار ماشینی شد که آگوست دی و کیتی گنگ توش منتظرش بودن ، همون که سوار شد داد زد: بریم ، بریم ، بریم . به بار خودشون برگشتند .
( شب آخر وقت)
برای آگوست دی و کیتی گنگ ویسکی و برای خودش دمنوش آماده کرد تا یکم سردردش آروم بشه ، به میز شماره ۴ رفت و با دوتاشون نشست . آگوست دی لیوان ویسکی رو برداشت و تشکر کرد ، کیتی گنگ گفت: خسته نباشی دختر . سوخو لبخند محوی زد. آگوست دی گفت: به نظرم سوخو چند روزی بره تعطیلات ، ما بار رو اداره میکنیم . سوخو کمی از دمنوش نوشید و گفت: لازم نیست ، خوبم ، امشبو بخوابم خوب میشم . کیتی گنگ گفت: دیگه هدف هامون مثل دوتای قبلی نیست که با دختر بتونیم کارشون رو تموم کنیم ، تقریباً سه تای آخر رو باید با درگیری شدید و رسمی از بین ببریم ، سه تاشونم همکارن و عین یه زنجیری هستن که به هم متصل اند ، یکیشو بکشی باید بعدی رو هم بکشی، مثل دوتای قبلی نیست. آگوست دی لیوان رو سر کشید و گفت: به نظرم از این به بعد کمتر به بار بیایم، هم برا خودمون خوبه هم برا سوخو . جیمین هم لیوانش رو سر کشید و گفت: راس میگی ، هم اون وقت موقعیت خودمون رو لو نمیدیم ، هم جان سوخو در خطر نمیشه . سوخو لیوان هارو داخل سینی گزاشت و گفت: فعلا که عملیات مهمتون شروع نشده ، امشبو اینجا بمونید. سوخو به ساعت گوشیش نگاه کرد و گفت: دیرم میشه ، من میرم ، شب درو با کلید داخل کمد قفل کنید، خداحافظ. کیتی و آگوست دی دوتاشونم با سوخو خداحافظی کردن .
دوتاشونم تا صبح با هم حرف زدند و درد و دل کردن و مشکلانشون رو گفتن و از زندگی گذشته شون تعریف کردن و فهمیدن که هر دو به دلایلی خلافکار شدند.
های گایز پارت ششم 👾
داستان از دیدگاه جیمین: ماشین رو میروند و پشت ماشین هدفی که چند دقیقه پیش سوخو رو از آرایشگاه برداشته بود رو دنبال میکرد. سوخو وارد خونه شد ، تو خونه اش هیچکس نبود ، سوخو روی مبل راحتی نشست ، مرد اومد پیشش ، معلوم بود که در عرض چند دقیقه تونسته به جنون برسه ، خواست به سوخو حمله کنه که سوخو چاقو رو در قلبش فرو برد و طرف رو کشت . زود تمام لباسا و ارایشش رو تغییر داد و از آپارتمان خارج شد ، سوار ماشینی شد که آگوست دی و کیتی گنگ توش منتظرش بودن ، همون که سوار شد داد زد: بریم ، بریم ، بریم . به بار خودشون برگشتند .
( شب آخر وقت)
برای آگوست دی و کیتی گنگ ویسکی و برای خودش دمنوش آماده کرد تا یکم سردردش آروم بشه ، به میز شماره ۴ رفت و با دوتاشون نشست . آگوست دی لیوان ویسکی رو برداشت و تشکر کرد ، کیتی گنگ گفت: خسته نباشی دختر . سوخو لبخند محوی زد. آگوست دی گفت: به نظرم سوخو چند روزی بره تعطیلات ، ما بار رو اداره میکنیم . سوخو کمی از دمنوش نوشید و گفت: لازم نیست ، خوبم ، امشبو بخوابم خوب میشم . کیتی گنگ گفت: دیگه هدف هامون مثل دوتای قبلی نیست که با دختر بتونیم کارشون رو تموم کنیم ، تقریباً سه تای آخر رو باید با درگیری شدید و رسمی از بین ببریم ، سه تاشونم همکارن و عین یه زنجیری هستن که به هم متصل اند ، یکیشو بکشی باید بعدی رو هم بکشی، مثل دوتای قبلی نیست. آگوست دی لیوان رو سر کشید و گفت: به نظرم از این به بعد کمتر به بار بیایم، هم برا خودمون خوبه هم برا سوخو . جیمین هم لیوانش رو سر کشید و گفت: راس میگی ، هم اون وقت موقعیت خودمون رو لو نمیدیم ، هم جان سوخو در خطر نمیشه . سوخو لیوان هارو داخل سینی گزاشت و گفت: فعلا که عملیات مهمتون شروع نشده ، امشبو اینجا بمونید. سوخو به ساعت گوشیش نگاه کرد و گفت: دیرم میشه ، من میرم ، شب درو با کلید داخل کمد قفل کنید، خداحافظ. کیتی و آگوست دی دوتاشونم با سوخو خداحافظی کردن .
دوتاشونم تا صبح با هم حرف زدند و درد و دل کردن و مشکلانشون رو گفتن و از زندگی گذشته شون تعریف کردن و فهمیدن که هر دو به دلایلی خلافکار شدند.
های گایز پارت ششم 👾
- ۱۳۹
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط