پارت پنجم

پارت پنجم:
داستان از دیدگاه یونگی: سوار ماشین پدر سوخو شدن که بعد چند وقت استارت میخورد ، آگوست دی ماشین رو میروند ، سوخو رو از آرایش برداشت و طرف کافه مورد نظر رفت ، به ساعت مچی اش نگاه کرد یه ۱۵ دقیقه بعد ۱۰ میشد ، سوخو الان یه آدم دیگه ای بود، موهای سبزش الان، سیاه بود و فرفری ، آرایش نسبتا غلیظی کرده بود ، کت و شلوار زنانه سیاه تنش بود با یه کیف دستی کوچولو، آگوست دی از آینه ماشین نگاهی به سوخو انداخت و گفت: در یکی از میز های کافه می‌شینی و یه شیر قهوه سفارش میدی ، طوری دلبری میکنی تا توجه اون مرد سمتت جلب بشه، باهاش خوب حرف میزنی و خودتو آنیا معرفی میکنی . سوخو سری تکان داد و گفت: حله آگوست دی.
(شب)
سوخو در میز شماره ۷ نشسته بود و با هدف چت میکرد و مخشو برا یه شب خوابیدن میزد ، کیتی گنگ هم کنارش نشسته بود و در جواب دادن به سوخو کمک میکرد ، آگوست دی وارد بار شد ، سمت اوپن رفت و به چپ و راست نگاه کرد ، وقتی هیچکس رو ندید با صدای نسبتا بلندی گفت: سوخو، کیتی گنگ ، کجایید؟ کیتی برگشت و با دستش گفت اشاره کرد که پیششون بیاد و همراهش گفت: اینجاییم، بیا . آگوست دی پیششون نشست گفت: چه خبر ؟ سوخو گوشیش رو بست و روی میز گذاشت و گفت: دو روز بعد میرم خونه اش .‌ بعد از جیبش چاقوی تیزی در آورد و گفت: می‌خوام جونشو با این بگیرم ، کیتی دستش رو روی شونه سوخو گزاشت و گفت: عجله نکن دختر، همون روز بهت قرص برنج هم میدم ، رفتی خونه اش موقعیت رو ببین و تصمیم بگیر چطوری بکشیش . سوخو سری تکان داد و گفت: من برم ، شبتون بخیر. آگوست دی گفت: منم میرم ،فعلا‌. کیتی با دوتاشونم خداحافظی کرد و رفت خوابید .
سلام دوستان پارت پنجم 💞
دیدگاه ها (۰)

پارت ششم: داستان از دیدگاه جیمین: ماشین رو میروند و پشت ماشی...

پارت هفتم: داستان از دیدگاه یونگی: یونگی از سوپر مارکت یه کو...

پارت چهارم:داستان از دیدگاه جیمین: با موتور صورتی توربو کیتی...

پارت سوم: داستان از دیدگاه یونگی: چند دقیقه از غروب آفتاب گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط