پارت هفتم
پارت هفتم:
داستان از دیدگاه یونگی: یونگی از سوپر مارکت یه کوکاکولا برای خودش خرید و وارد کوچه تاریک کنار سوپر شد، کوچه طولانی بود ، آنطرف کوچه پارک جنگلی و خونه یونگی بود ، گوتی کوکاکولا رو زمین انداخت و سیگاری روشن کرد ، به اخر های کوچه رسید، معمولاً اخرای این کوچه تاریک میشد اما امروز روشن بود، از کوچه خارج شد و چیزهایی دید که میخکوب شد، جیمین با کامیون های اسکانیا آخرین مدل مجهز مقابل کوچه ایستاده بود ، کامیون ها پر اسلحه و مهمات جنگی بودن و راننده ها و چند نفر کنارشان ایستاده بودن نوعی میشه گفت آماده جنگ بودن، جیمین با تیپ همیشگی با موتورش مقابل آگوست دی ایستاده بود ، آگوست دی از دیدن این صحنه خشکش زد تا اینکه گفت: اینجا چه خبره ؟ کیتی گنگ جلو اومد و گفت: مثل اینکه یادت رفته، امشب قرار داشتیم بریم سراغ اون اکیپ سه نفره قاضی، کلانتری، حاضری ؟ آگوست دی لبخند شیطانی زد و اسلحه اش رو از جیبش درآورد و گفت: بریم سراغشون . کیتی گنگ با لبخند تعیید کرد و سوار موتور شد و آگوست دی هم پشتش نشست و راه افتادن طرف انباری اسکله مرکزی. وارد اسکله شدن، سه نفرشون وسعت اسکله با بادیگارد هاشون ایستاده بودن و حرف میزدند ، درمیان کامیون ها پنهان شدن و وارد اسکله شدن، بعد وارد شدن تیر اندازی شروع شد، چندین نفر از افراد اونا و چندین نفر از افراد کیتی گنگ و آگوست دی کشته شدن اما توانستند قاضی جریان رو به قتل برسانند ، در همین درگیری ها ، کیتی گنگ از رانش تیر خورد و آگوست دی مجبور شد اونو از اونجا ببره خونه خودش چون نگران بود که سوخو بترسه برا همین نرفتن بار . وارد کلبه مخفی آگوست دی شدن، کیتی گنگ رو روی تخت خواباند و شلوارش رو درآورد و با زحمت زیاد تیر رو درآورد ، کیتی نفس نفس میزد و نزدیک بود از حال بره، آگوست دی جعبه کمک های اولیه رو از زیر تخت درآورد و شروع کرد به پانسمان کردن ران کیتی ، آگوست دی گفت: ببین ، بهت گفتم حواست باشه وگرنه سالم نمیمونی . کیتی داد زد: جیمین. آگوست دی تعجب کرد و گفت: جیمین کیه؟ جیمین نفسی کشید و گفت: اسم خودم جیمینه ، اسم خلافکاریم کیتی گنگه، منو جیمین صدا کن. آگوست دی تعجب کرد که چرا جیمین اسمش رو بهش گفت و بهش گفت اونو جیمین صدا بزنه ، از کنجکاوی پرسید: چرا اسمت رو بهم میگی و میگی جیمین صدات کنم ؟ جیمین خندید و گفت: تو نزدیک بود برا من جونت رو از دست بدی یونگی ، ازت ممنونم. یونگی گفت: اسمم رو از کجا میدونی؟ جیمین گفت: من از اول اسمت رو میدونستم ولی نمی گفتم، ازت خوشم میاد. یونگی تعجب کرد ، احساس میکرد که داره هذیان میگه برا همین کنارش دراز کشید و گفت: بخواب جیمین ، خسته ای ، فردا حرف میزنیم. جیمین چشماش رو بست و خوابید اما یونگی در اشوب بود، اونم حسی نسبت به جیمین داشت و الان اون بهش اعتراف کرده بود اما اون جراتش رو نداشت .
های گایز پارت هفتم 🎉
داستان از دیدگاه یونگی: یونگی از سوپر مارکت یه کوکاکولا برای خودش خرید و وارد کوچه تاریک کنار سوپر شد، کوچه طولانی بود ، آنطرف کوچه پارک جنگلی و خونه یونگی بود ، گوتی کوکاکولا رو زمین انداخت و سیگاری روشن کرد ، به اخر های کوچه رسید، معمولاً اخرای این کوچه تاریک میشد اما امروز روشن بود، از کوچه خارج شد و چیزهایی دید که میخکوب شد، جیمین با کامیون های اسکانیا آخرین مدل مجهز مقابل کوچه ایستاده بود ، کامیون ها پر اسلحه و مهمات جنگی بودن و راننده ها و چند نفر کنارشان ایستاده بودن نوعی میشه گفت آماده جنگ بودن، جیمین با تیپ همیشگی با موتورش مقابل آگوست دی ایستاده بود ، آگوست دی از دیدن این صحنه خشکش زد تا اینکه گفت: اینجا چه خبره ؟ کیتی گنگ جلو اومد و گفت: مثل اینکه یادت رفته، امشب قرار داشتیم بریم سراغ اون اکیپ سه نفره قاضی، کلانتری، حاضری ؟ آگوست دی لبخند شیطانی زد و اسلحه اش رو از جیبش درآورد و گفت: بریم سراغشون . کیتی گنگ با لبخند تعیید کرد و سوار موتور شد و آگوست دی هم پشتش نشست و راه افتادن طرف انباری اسکله مرکزی. وارد اسکله شدن، سه نفرشون وسعت اسکله با بادیگارد هاشون ایستاده بودن و حرف میزدند ، درمیان کامیون ها پنهان شدن و وارد اسکله شدن، بعد وارد شدن تیر اندازی شروع شد، چندین نفر از افراد اونا و چندین نفر از افراد کیتی گنگ و آگوست دی کشته شدن اما توانستند قاضی جریان رو به قتل برسانند ، در همین درگیری ها ، کیتی گنگ از رانش تیر خورد و آگوست دی مجبور شد اونو از اونجا ببره خونه خودش چون نگران بود که سوخو بترسه برا همین نرفتن بار . وارد کلبه مخفی آگوست دی شدن، کیتی گنگ رو روی تخت خواباند و شلوارش رو درآورد و با زحمت زیاد تیر رو درآورد ، کیتی نفس نفس میزد و نزدیک بود از حال بره، آگوست دی جعبه کمک های اولیه رو از زیر تخت درآورد و شروع کرد به پانسمان کردن ران کیتی ، آگوست دی گفت: ببین ، بهت گفتم حواست باشه وگرنه سالم نمیمونی . کیتی داد زد: جیمین. آگوست دی تعجب کرد و گفت: جیمین کیه؟ جیمین نفسی کشید و گفت: اسم خودم جیمینه ، اسم خلافکاریم کیتی گنگه، منو جیمین صدا کن. آگوست دی تعجب کرد که چرا جیمین اسمش رو بهش گفت و بهش گفت اونو جیمین صدا بزنه ، از کنجکاوی پرسید: چرا اسمت رو بهم میگی و میگی جیمین صدات کنم ؟ جیمین خندید و گفت: تو نزدیک بود برا من جونت رو از دست بدی یونگی ، ازت ممنونم. یونگی گفت: اسمم رو از کجا میدونی؟ جیمین گفت: من از اول اسمت رو میدونستم ولی نمی گفتم، ازت خوشم میاد. یونگی تعجب کرد ، احساس میکرد که داره هذیان میگه برا همین کنارش دراز کشید و گفت: بخواب جیمین ، خسته ای ، فردا حرف میزنیم. جیمین چشماش رو بست و خوابید اما یونگی در اشوب بود، اونم حسی نسبت به جیمین داشت و الان اون بهش اعتراف کرده بود اما اون جراتش رو نداشت .
های گایز پارت هفتم 🎉
- ۲۲۰
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط