{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارم:

پارت چهارم:
داستان از دیدگاه جیمین: با موتور صورتی توربو کیتی گنگ، دور و بر دفتر هدف چرخ می‌زدند ، فهمیدند که هر روز بین ساعات ۱۰ الی ۱۲ برا خوردن قهوه به کافه دو کوچه پایین تر از دفترش می‌ره ، با کمک های آگوست دی فهمیدن که این مرد ۴۰ ساله ، میخواد با یه دختر سن پایین وارد رابطه بشه اما فعلا کیس مناسبی نداشت . کنار دکه روزنامه فروشی ایستاده بودند تا آگوست دی سیگار بخره ، در نیمکت کنار دکه نشستند ، کیتی گنگ گفت: خب ، الان ما هدف رو به کلی شناسایی کردیم ، حالا چطوری می‌خوایم شکارش کنیم ؟ آگوست دی پوکی به سیگارش زد و گفت: دختر سن پایینی میشناسی که راضی بشه با این پیرمرد بخوابه؟ و دود سیگارش رو از بینیش بیرون داد ، این کارو خوب بلد بود ، بعد یکم فکر کردن ، آگوست دی گفت: اصلا ، لازم نیست باهاش بخوابه ، همین به عنوان طعمه باشه که ، شکار رو به تله بکشه تا ما کارش رو تموم کنیم . کیتی گنگ گفت: نظرت چیه ، با سوخو حرف بزنیم ، این کارو برا ما انجام بده ، خودشم طرفو می‌کشه کاری نداره. آگوست دی گفت: دیوونه ای ؟ روحیه اون دختر لطیفه. کیتی گفت: سوخو مهم ترین سن های زندگیش رو باهام گذرانده ، روحیه اش با اینجور کارا جور میاد . آگوست دی سیگارش رو زمین انداخت و لهش کرد و گفت: خود دانی.
داستان از دیدگاه یونگی: سوخو داشت گیلاسی های مشروب رو می‌شست و از یه طرف هم داد میزد: نه،نه،نه،نه ، من این کارو نمیکنم . کیتی گفت: سوخو بعد چندین وقت ازت یه کار آسون خواستیم ، چیزی نیست که ، میری به آرایشگاه یکم به سر و روت دستی میکشن ، لباس مجلسی زنانه هم برات میخریم. سوخو دستاش رو با حوله خشک کرد و گفت : برادر من ، اصلا ، حرفای تو درست ، کی اصلا به من نگاه می‌کنه ؟ آگوست دی که در میز شماره ۳ نشسته بود داد زد: تو در این حالت هم مخ میزنی ، چه برسه اون موقع که یه خانم جوان خوشگل میشی . سوخو گفت: من دوست ندارم به فاک برم. کیتی گفت: کسی بهت دست نمیزنه، تو فقط یه مدت باهاش دوست میشی و فرمان های مارو عمل میکنی ، آخر سر کارش رو تموم میکنی. سوخو مقداری از موهاش رو به پشت گوشش زد و گفت: حالا از این ماجرا ، به غیر از لذت کشتن طرف ، چی به من میرسه؟ کیتی گفت: اوه سوخو ،اوه ، باشه ، یک پنجم پولی که از دستبرد زدن دفتر و خونه طرف به دست میاریم مال تو . سوخو دستاش رو به هم زد و گفت: اوکیه ، کی شروع میکنیم؟ آگوست دی گفت: دو روز بعد ، تا اون موقع تو هم یکم به خودت برس تا شک نکنه . سوخو با سرش تعیید کرد و به ارایشگرش زنگ زد تا وقت بگیره .
جیمین به تازگی ها احساس میکرد که به آگوست دی وابسته شده ، چون معمولا اون شبا به خونه خودش می‌رفت و اونجا میماند ، اون موقع ها جیمین دلتنگش میشد .
از شانس ، یونگی هم احساس میکرد وقتی با کیتی گنگ هم فکره ، انگار یک روحن در دوبدن حس مثبتی براشون داشت .
سلام دوستان پارت چهارم 🏵️
دیدگاه ها (۰)

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

‏🐺[۱۵:۳۷ ~ ۱۵:۳۸ به وقت کره]همین اخیرا، موقع خروج از فرودگاه...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

مشکلی نداره !!!رو یه برگه A4 برا طرف بنویسه هرررر وقت قبول ک...

بچها ببخشید چند روز نبودم و فعالیت نکردمبخاطر این بود که کلی...

مدل سرویس های #جاسوسی صهیونیستی همینه !!!و این جریان جاسوس پ...

پارت ۱۰: رویایی که به حقیقت پیوست

نمی دونم وقتی این مدل خبر هارو می شنوم باید خوشحال بشم یا نا...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستکاری سپیده دمPart 1,3 یکی از دخترا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط