{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه زمانی بود که ...

یه زمانی بود که ...
فکر میکردم دیگر کسی زیبا نیست... که دیگر کسی پاک نیست!
که با هم بودن هایشان از سر دلتنگی نیست و از روی نیاز است!
که حرف هایشان حرف نیست... قولهایشان قول نیست...
دوستت دارم هایشان بیخودیست... و حافظه شان کوتاه مدت است...!
عشق هایشان پوچ است و
در یک لحظه ی کوتاه به فراموشی سپرده خواهد شد!
شیطنت هایشان از روی سادگی نیست...
اشک چشم هایشان واقعی نیست...
تمساحی که اشک میریزد قابل اعتماد نیست!!!
گرمای دستت را نمیخواهند... پاکی نگاهت را نمیخوانند!
تفاوتت را با بقیه نمیدانند!!!
تا اینکه " تو " آمدی و کاری کردی که به تو اعتماد کنم ...
.
.
.
و در آخر مُهر تاءییدی زدی بر تمامی افکاری که داشتم و رفتی...
و من تنها به این دلخوشم که اشتباه نمیکردم !!!!
دیدگاه ها (۵)

سایه ای در راهروهای نقره ای

[ پناه میبرم از شر روزمرگی، بی‌حوصلگی و نشدن‌ها به چایی ..☕️...

فیک جنون فصل ۲

گس لایتر/پارت ۲۹۱

فصل اول – پارت بیست‌وهشتمحقیقتی که باید پیدا می‌شدصدای افتاد...

part ¹⁰علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون...

ما آدمها وقتی زورمان به دنیا و اتفاق های تلخش نرسدکارهای عجی...

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۴۰صبحونه توی خنده و شوخی‌های ریز گذشت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط