{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت دوم داستان سیندرلا:

قسمت دوم داستان سیندرلا:
سیندرلا:سلام فرشته: گیریم علیک.حالا آبغوره میگیری واس من.
سیندرلا : نه برا خودم میگیرم . فرشته : بیجا میکنی ، پاشو ببینم من اومدم آرزوهاتو برآورده کنم. یه آرزوتو بگو. سیندرلا: آرزو میکنم به مهمونی شاهزاده برم.. فرشته : خوب پاش برو مگه کسی جلوتو گرفته راه باز و جاده دراز.
سیندرلا : باش خداحافظ فرشته : خداحافظ .
سیندرلا : زنگ زد بهه آژانس آژانس گفت ماشین نداریم زنگ زد به پیک موتوری گفت موتور نداریم خلاصه سیندرلا رفت به فرشته گفت : هی میگی برو برو آخه من چجوری برم؟؟ فرشته : ای به خشکی شانس حالا یه امروز و میخواستیم استراحت کنیما. پاشو پاشو ببینم بلاخره یه خاکی تو سرمون میکنیم.
باهم رفتن تو انباری یه کدو اونجا بود فرشته : سوار این شوو برو. سیندرلا: آخه این بی کلاسه آبروم میره. فرشته : بیا سوار من شو سیندرلا: یه آناناس هس به کارت میاد فرشته : آره. فرشته چوبشو زد تو فرق سره آناناس بیچاره و گفت: زود تبدیل شو به پرشیا. آناناس بیچاره هم از ترسش سریع تبدیل شد به یه پرشیای نقره ایی فرشته گفت رانندگی بلدی؟ سیندرلا: نه فرشته:بمیری تو چرا نداری؟ سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم.
فرشته : ای خاک براون سرت حالا مجبورم راننده برات استخدام کنم.
با چوبش زد تو سره سوسکی که باغمم داشت به پرشیا نگاه میکرد.
سوسکه تبدیل شد به یه پسر بد قیافه مثل پسرای امروزی.
سیندرلا گفت من با این تدیگ سوخته جایی نمیرم فرشته : چرا نمیری ؟؟ سیندرلا : آبروم میره . فرشته : همینه که هس نمیتونم رت بالترو برات بیارم.
سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه .
خلاصه گاگول ژل به موهاش زدو باهربدبختی بود به خونه پادشاه رفتن.
دیدگاه ها (۲)

قسمت آخرقسمت سوم داستان سیندرلا:وقتی رسید اونجا دید اوفففف چ...

مدرسه شبانه روزی .

قسمت اول:این داستان سیدرلاس که به زبون کتابی نیس خیلی جالب و...

داستان کوتاهی دیگر و فقط یک قسمت میباشد جالبه:جانی ساعت ۲ ا...

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏*آهیون با چترش رفت سر مزار مامانش*از ...

P³⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟒فردا صبح +این پرده کوفتی رو کی باز کرده م۰ن:دختر پاشو ...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

رمان :قرار داد سر نوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط