{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۷۳


اشک هایش را کنار زد و ورقه دوم را را برداشت.....
" پرنسس مامانی میدونی امروز چی شد ... بهم گفتن نمیتونم صورتت رو ببینم نمیتونم بوی گردن رو استشمام کنم تو ریه هام چون قبل از اینکه تو بیایی من رفتن ... بابات خیلی از دستم ناراحت مگه نباید ترو بیارم پیشه خودمون تا من بمونم پیشه پدرت و برادرت .. ولی من نمیتونم این کار رو با پرنسس خودم بکنم از وقتی از بیمارستان اومدیم نه داداشت باهام حرف میزنه نه بابات من تصمیم رو گرفتم .... "
اشک هایش را این بار گذاشتن تا اخره راه بروند و ورقه دوم را برداشت
" پرنسس مامانی شکمم خیلی بزرگ شده میدونی دل تو دلم نیست بیایی تو زندگی پدرت و داداشت ولی اونا باهام حرف نزدند تو به دل نگیر اونا رو درک کن باشه .... داداشت بعد از اون روزی که خبر رو بهش دادن دیگه آدم سابق نشد دیگه نمی‌خندید دیگه مثل قبل با پدرش و من وقت نمی‌گذروند دیگه تو خونه شام نمی‌خورد حرف زدنش روز به روز کم شد دیگه به شکمم نگاه نمیکنه و با تو حرف نمیزنه دیگه اون خنده های زیباش نیست ولی بازم تو به دل نگیر اون از وجود تو یه روزی راضی میشه .. دختره گلم وقتی اینا رو میخونی من پیشت نیستم حتی شاید قبل از خوندش ازم بدت بیاد ولی گوش کن .... تکیه کن به داداشت اون کوه پشتت هست پرنسس من برات آرزوی خوش‌بختی رو میکنم با پسری آشنا شی که عاشق باشه و از بودنت خوشحال باشه دوست دارم دختره مامانی " فقد تا آخرش خودش را و بغضش را نگهداشت بود ولی دیگه کم کم اشک هایش شروع به ریختن کردن یعنی زندگی پدر و مادر برادرش اینقدر سخت بود مادرش کجا بود پدرش چی ..
در اتاق محکم زده شد ....
فلاویا. : ات ... ات این درو باز کن ..
دختره بدونه هیچ حرفی با پاک کردن اشک هایش سمته در رفت و در را باز کرد .... با آن چهره گریون فلاویا نگران شده گفت ... ات. : فلا.....
فلاویا: گوش کن ات است خواهش میکنم برو ...
ات: چی شده
فلاویا: ژنرال فیلیکس.. داره میره ببین میدونم ازش بدت میاد ولی نمیتونم ... بدونش زندگی کنم برو .. من هر کاری کردم نتونستم برگردونم ش
دیدگاه ها (۱)

( سایه عشق )پارت ۷۴دختره با سفت گرفتن کاغذ ها تو دست اش و آن...

( سایه عشق )پارت ۷۵ات : پس من قاتل مادرم هست فیلیکس با شوکه ...

(سایه عشق )پارت ۷۲اتاق به رنگ سیاه تبدیل شده بود فقد نور ماه...

( سایه عشق )پارت ۷۱با گذاشت دست های کوچیکش رو س*ینه های پسره...

چندپارتی☆درخواستی>>> p.5یک سالی از اون قضیه میگذره جونگکوک ب...

پارت ۴۹ویو صبح ات: جیمین..... درد..... جیمین: عوممم چی شوده ...

سناریوی بی تی اس 🍓🍓🎀🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط