{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: نه.. نیست..

گفت: نه.. نیست..
خیره نگام کرد و گفت اما دليلي براي اثباتش نداري..شايد
کار اون نباشه..پس.. اسمشو نیار..
متعجب و شوکه گفتم: يعني چي؟ متوجه نمیشم..
تند گفت: الا تو نمیدوني با کي
عصبي گفتم:تو بگو بدونم..
کلافه و تند گفت: خانواده اش اشرافين..از اون سلطنتي هاي پرنفوذ.. بشكن بزنه حق نداري نفس بكشي..بارزه مشخصشون پول و قدرته..نمیشه در مقابلش بي پروا و هار بود...گاز بگیري باباش تك تك دندوناي تو و خاندانتو از جا
در میاره..
دیدگاه ها (۷)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۰۷ (⁠♡) شقیقه هاشو با دستش گر...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت۲۰۸ (⁠♡)نفسم بند اومد و اروم گ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۰۶(⁠♡)خسته تر از گرفته نگاه ا...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت۲۰۵ (⁠♡) و محکم زل زد تو چشمام....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط