اسم فیکولی تو نمیدونی که من عاشقتم
اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم
صدای کفشم باعث جلب جوری که انگار حرف میزد و میگفت فقط به من توجه کن
نگاه های سنگین بادیگاردا و خدمتکارها رو روی خودم حس میکردم
داشتن باهم پچ پچ میکردن و میگفتن
&واای اقای جعون خیلی خوش سلیقه هستن
&اره ترکیبشون محشره
&چی میگید برید به کاراتون برسید الان خانم میشنوه
&اره حق باتوعه بریم
+بدون توجه اینکه زده ای بهشون توجه کنم رفتم پایین تو حیاط
اما برای یه لحظه خشک شدم کوک رو دیدم
فردی که قول داد همیشه باهام باشه
فردی که گفت بدون من نمیتونه زندگی کنه
الان براش فرقی نداره که من همراهش باشم یانه
باز اون بقض لعنتی اومد سراغم داشتیم نگاه همدیگه میکردیم چشمای کوک هیچ حسی رو منتقل نمیکردن
منم سعی کردم نشون بدم برام مهم نیست و تونستم این کارو انجام بدم
سخته جلوی دیگران بقضتو کنترل کنی مخصوصا اون کسی که قول داده بود هیچ وقت ناراحتت نکنه
-به ات هیچ نگاهی ننداختم مستقیم رفتم بیرون به بادیگاردی هیچ نگاهی ننداختم که گفت علامت بادیگارد&
&ارباب جایی میرید
-پس حالا از اربابت سوال میپرسی
&ارباب گستاخی من رو ببخشید اخه شما هیچوقت پیاده جایی نمیرید اگرم میزفتید
به ما خبر میدادید معذرت میخوام
-عب نداره میخوام خودم تنها برم جایی
&چشم ارباب با اجازه
-پیاده حرکت کردم سمت جنگل. رسیدم هروقت از زندگی ناراحت میشم میام جنگل
بقل رودخانه باد همراه با درخت همانند صدایی بود که انگار روحتو نوازش میکنه
و فقط اینجا میشه خود واقعیت باشی...
پارت 36
صدای کفشم باعث جلب جوری که انگار حرف میزد و میگفت فقط به من توجه کن
نگاه های سنگین بادیگاردا و خدمتکارها رو روی خودم حس میکردم
داشتن باهم پچ پچ میکردن و میگفتن
&واای اقای جعون خیلی خوش سلیقه هستن
&اره ترکیبشون محشره
&چی میگید برید به کاراتون برسید الان خانم میشنوه
&اره حق باتوعه بریم
+بدون توجه اینکه زده ای بهشون توجه کنم رفتم پایین تو حیاط
اما برای یه لحظه خشک شدم کوک رو دیدم
فردی که قول داد همیشه باهام باشه
فردی که گفت بدون من نمیتونه زندگی کنه
الان براش فرقی نداره که من همراهش باشم یانه
باز اون بقض لعنتی اومد سراغم داشتیم نگاه همدیگه میکردیم چشمای کوک هیچ حسی رو منتقل نمیکردن
منم سعی کردم نشون بدم برام مهم نیست و تونستم این کارو انجام بدم
سخته جلوی دیگران بقضتو کنترل کنی مخصوصا اون کسی که قول داده بود هیچ وقت ناراحتت نکنه
-به ات هیچ نگاهی ننداختم مستقیم رفتم بیرون به بادیگاردی هیچ نگاهی ننداختم که گفت علامت بادیگارد&
&ارباب جایی میرید
-پس حالا از اربابت سوال میپرسی
&ارباب گستاخی من رو ببخشید اخه شما هیچوقت پیاده جایی نمیرید اگرم میزفتید
به ما خبر میدادید معذرت میخوام
-عب نداره میخوام خودم تنها برم جایی
&چشم ارباب با اجازه
-پیاده حرکت کردم سمت جنگل. رسیدم هروقت از زندگی ناراحت میشم میام جنگل
بقل رودخانه باد همراه با درخت همانند صدایی بود که انگار روحتو نوازش میکنه
و فقط اینجا میشه خود واقعیت باشی...
پارت 36
- ۸.۰k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط