پارت
پارت ۵
بومگیو : من و تو و سونجین مسئول این بخشیم ، سونجین که رفت منم که با این پام فقط میتو نم
بشینم پشت پیش خوان میمونی خودت ....توقع داری پیش خدمت های بخش های دیگه بیان؟ حاال
شاید دو نفر رو برای کمک بهمون بفرستن ولی در هر صورت تو باید بری
یونجون : نهههههههههههه نیمیخوام
بومگیو : هیونگ بچه شدی ؟ بیا برو االن رئیس میاد جفتمون رو پرت میکنه بیرون ها
یونجون با نگرانی نفسش رو محکم بیرون داد و بعد از برداشتن دفترش به سمت بومگیو برگشت ، به
چشم هاش خیره شد و بعد از اینکه هر دو سرشون رو تکون دادن به طرف میز به راه افتاد
بعد از رسیدن به اونجا مودبانه تعظیم کوتاهی کرد و منتظر سفارشات شد ، در طول تمام مدتی که
سفارش ها رو میگرفت سرش پایین بود و بعد از تموم شدن کارش تعظیم دیگه ای کرد و به سمت میز
سرو مشروب رفت تا سفارش ها رو برسونه
تا وقتیکه سفارشات آماده شنکنار بومگیو پشت پیشخوان برگشت و با هولگفت :
یونجون : چککردی ؟ منو نگاه کرد یا نه ؟
بومگیو : نه حتی ذره ای هم عالقه نشون نداد
یونجون نفسش رو آروم بیرون داد وگفت :
یونجون : اوکی ... سفارشات رو همکه ببرم دیگه کاری اون دور و اطراف ندارم
بومگیو خندید وگفت :
بومگیو : چرا اینقدر استرسگرفتی حاال ؟
یونجون : اگه به خاطر این نادون اخراجمکنن باز تا دو هفته باید راه بیوفتم دنبالکار
بومگیو : و منم باز باید راه بیوفتم دنبال تو
یونجون : نخیرم اینبار دیگه نمیزارم به خاطر من استعفا بدی ..تاکی میخوایگیر من باشی؟ تو باید
زندگیه خودت رو داشته باشی بومگیو ...به خاطر من خرابش نکن
بومگیو لبخندی زد وبعد از تکون دادن سرش به نشونه ی منفیگفت :
بومگیو : مطمئنم تا وقتیکنار تو باشم زندگیم خراب نمیشه
یونجون سری تکون داد و گفت :
یونجون : یه روزی میزنمت
بومگیو خندید و بعدگفت :
بومگیو : من و تو و سونجین مسئول این بخشیم ، سونجین که رفت منم که با این پام فقط میتو نم
بشینم پشت پیش خوان میمونی خودت ....توقع داری پیش خدمت های بخش های دیگه بیان؟ حاال
شاید دو نفر رو برای کمک بهمون بفرستن ولی در هر صورت تو باید بری
یونجون : نهههههههههههه نیمیخوام
بومگیو : هیونگ بچه شدی ؟ بیا برو االن رئیس میاد جفتمون رو پرت میکنه بیرون ها
یونجون با نگرانی نفسش رو محکم بیرون داد و بعد از برداشتن دفترش به سمت بومگیو برگشت ، به
چشم هاش خیره شد و بعد از اینکه هر دو سرشون رو تکون دادن به طرف میز به راه افتاد
بعد از رسیدن به اونجا مودبانه تعظیم کوتاهی کرد و منتظر سفارشات شد ، در طول تمام مدتی که
سفارش ها رو میگرفت سرش پایین بود و بعد از تموم شدن کارش تعظیم دیگه ای کرد و به سمت میز
سرو مشروب رفت تا سفارش ها رو برسونه
تا وقتیکه سفارشات آماده شنکنار بومگیو پشت پیشخوان برگشت و با هولگفت :
یونجون : چککردی ؟ منو نگاه کرد یا نه ؟
بومگیو : نه حتی ذره ای هم عالقه نشون نداد
یونجون نفسش رو آروم بیرون داد وگفت :
یونجون : اوکی ... سفارشات رو همکه ببرم دیگه کاری اون دور و اطراف ندارم
بومگیو خندید وگفت :
بومگیو : چرا اینقدر استرسگرفتی حاال ؟
یونجون : اگه به خاطر این نادون اخراجمکنن باز تا دو هفته باید راه بیوفتم دنبالکار
بومگیو : و منم باز باید راه بیوفتم دنبال تو
یونجون : نخیرم اینبار دیگه نمیزارم به خاطر من استعفا بدی ..تاکی میخوایگیر من باشی؟ تو باید
زندگیه خودت رو داشته باشی بومگیو ...به خاطر من خرابش نکن
بومگیو لبخندی زد وبعد از تکون دادن سرش به نشونه ی منفیگفت :
بومگیو : مطمئنم تا وقتیکنار تو باشم زندگیم خراب نمیشه
یونجون سری تکون داد و گفت :
یونجون : یه روزی میزنمت
بومگیو خندید و بعدگفت :
- ۳.۳k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط