{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران بی ترانه

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک چک غم
باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی‌دانم، نمی‌فهمم
کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟


نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی‌فهمم


کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمی‌دانم


نمی‌دانم چرا مردم نمی‌دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دل‌هاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمی‌فهمم
دیدگاه ها (۶)

همیشه خودت را نقد بدان تا دیگران تو را به نسیه نفروشند!
سعی ...

گفتم تو شیرین منی. گفتی تو فرهادی مگر. گفتم خرابت میشوم گفتی...

حســــﺎﺏ ﻭ ﮐـــﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿـــﺎ ﺭﻭ ﮐـــﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ...!!!ﺍﺯ ﻓﺮﻣــ...

( فروغ فرخزاد)"رفتن" !رفتن که بهانه نميخواهد ،يک چمدان ميخوا...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

لبخندی که بوی آرامش می‌داد...تصویری از لبخند شهید مرتضی لاری...

پارت اولصدای باران از پشت پنجره می اومد و خیابون تقریبا خالی...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت دوم | یک قدم تا دشمنباران آرام روی شیشه‌های ماشین می‌زد...

پروانه جان

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

داستان عاشقانه جدید

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط