رنگین کمان خاکسترے
رنگین کمان خاکسترے
پارت: ۲۵
با خشونت از جلوم کنار زدمش و از اتاق رفتم بیرون.
نفسم سنگین شده بود، مغزم پر از آتیش و اسم جینسو مثل خاری تو گلوم گیر کرده بود.
زمزمهوار گفتم:
— نسل اون حروم*زاده ای که این بلا رو سر هیورا آورد، با خاک یکسان میکنم...
از راهرو که رد میشدم، چشمم به هیوون افتاد.
عصبانیتو دید ولی بازم زو مود کرم زیختن بود
+وای عباس آقا معشوقتو دیدی خوشحال شدی ؟الان خیالت راحت شد
— هیوون… الان مثل یه کوه آتشفشانم که فقط منتظر یه جرقهم. جلوی خودمو گرفتم نرینم بهت.
+باشه باشه خب، چی شد؟ چی کار کردید
— اون دخترای که اومد توی اتاق داشتودرباره یه کی به اسم جین سو حرف میزد که اون این بلارو سرش آورده
+مطمئنی راست گفت؟
— معلوم نیست... . باید به باند خبر بدیم .بهشون بگو بفهمن واقعاً کار اون بوده یا نه. اگه بود، پیداش کنن دیگه خودم میدونم چیکارش کنم.
باشه باشه جیهونشی! اصلاً تو بدون من مردهای بیش نیستی، اینو یادت باشه!
— گونخور... برو.
پارت: ۲۵
با خشونت از جلوم کنار زدمش و از اتاق رفتم بیرون.
نفسم سنگین شده بود، مغزم پر از آتیش و اسم جینسو مثل خاری تو گلوم گیر کرده بود.
زمزمهوار گفتم:
— نسل اون حروم*زاده ای که این بلا رو سر هیورا آورد، با خاک یکسان میکنم...
از راهرو که رد میشدم، چشمم به هیوون افتاد.
عصبانیتو دید ولی بازم زو مود کرم زیختن بود
+وای عباس آقا معشوقتو دیدی خوشحال شدی ؟الان خیالت راحت شد
— هیوون… الان مثل یه کوه آتشفشانم که فقط منتظر یه جرقهم. جلوی خودمو گرفتم نرینم بهت.
+باشه باشه خب، چی شد؟ چی کار کردید
— اون دخترای که اومد توی اتاق داشتودرباره یه کی به اسم جین سو حرف میزد که اون این بلارو سرش آورده
+مطمئنی راست گفت؟
— معلوم نیست... . باید به باند خبر بدیم .بهشون بگو بفهمن واقعاً کار اون بوده یا نه. اگه بود، پیداش کنن دیگه خودم میدونم چیکارش کنم.
باشه باشه جیهونشی! اصلاً تو بدون من مردهای بیش نیستی، اینو یادت باشه!
— گونخور... برو.
- ۳.۲k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط