{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♧فـــ سَنــڱیــڹ ـــازِ‌↯

♧فـــ سَنــڱیــڹ ـــازِ‌↯

فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادیـــــ!
.
و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد
دیدگاه ها (۲)

♧فـــ سَنــڱیــڹ ـــازِ‌↯ عﺸﻖ ﺭﺍ......ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ .......

سَرد ڪہ بشَم، دیگہ واسم مہم نیس ڪجایے چیڪار مےڪنے…!سرد ڪہ بش...

قسم به این دل ویران دلم هوای توداردبه این دو دیده گریان دلم ...

من کہ شاعر نیستم تا عاشق شعرم شویمن فقط یک عاشقم بگذار تا شع...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

همسایه طبقه بالا

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 6 | آدمِ دردسرسازیک هفته از شروع ترم گذشته بود...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 9 | چیزی که اسم نداشتروزها یکی پس از دیگری می‌...

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط