{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو خط موازی زاییده شدند پسری در کلاس درس آنها را روی کاغذ

دو خط موازی زاییده شدند پسری در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید...
آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد
و
در همون یک نگاه قلبشان تپید
خط اولی نگاه پر معنایی به خط دومی کرد و گفت : ما میتوانیم در کنار یکدیگر زندگی خوبی داشته باشیم
خط دوم از هیجان به خود لرزید
خط اول:و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه رنگی کاغذ من روزها کار میکنم و میتوانم خط کنار یک جاده متروکه باشم یا خط کنار یک نردبان و دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک خلوت باشم
چه زندگی شاعرانه ای
در همین لحظه معلم فریاد زد
دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند و بچه ها تکرار کردند...
دیدگاه ها (۲۲)

اللهم صل علی محمد و ٱل محمد و عجل فرجهمسلامشبتون بخیرفردا پد...

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ ...

عجب ذکریه این الـــهی الـــعفو...!توی یه لحظه تموم گذشته ات ...

خداوندا !دقیق یادم نیست آخرین بار کی خود را پیدا کردم ؛ اما ...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

P : 17

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

محو زیبایی او پارت ۳۵ویو تهیونگ وارد همون راهرو شدم ولی به ج...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط