{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عــــــــــشـــــق...

عــــــــــشـــــق...
همیشـــــہ ازاولش "عشـــــق"
اســـــت...
ولے یڪ روز چشـــــم ڪہ باز
میڪنے...

میبــینے "عشق" دیگـر "عشق"
نیســـــت...
میبــینے نـــــہ میتوانے "بروے"...
نـــــہ... "بمـــــانے...

آنجاست ڪہ دیگر "عشـــــق"

‌"درد" اســـــت...

وتـــــو غمگینے از "دردے" ڪ
اینـــــقدر
وفـــــادار
اســـــت..
َِ
دیدگاه ها (۱)

من اگر یڪ روزخدا را ببینمــنه از بهشتـــ می‌پرسمــنه از جهنم...

گاهی آدم چیزی را از دست نمی‌دهد؛خودش را لابه‌لای دوست‌داشتنی...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

پلک بستی که تماشا به تمنا برسدپلک بگشا که تمنا به تماشا برسد...

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط