{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدرخـسته ام که حاضرم

آنقدرخـسته ام که حاضرم

سـرم را روی تکه سنگی بگذارم و بخوابم

اما به دیوار وجود بعضی ها

که بارها بر سرم آوار شدند تکیه ندهم
دیدگاه ها (۵)

چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه می...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 11تقریبا 5 ماه از بردگی گرفته ش...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

سایه ای در راهروهای نقره ای

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

عاشقانه های شبنم

اونهایی که میگید نه به اعدام بشنوید سخنان همسر بزرگوار شهید ...

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط