{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من برات مهم نیستم

من برات مهم نیستم )
پارت 9

فیلیکس : پاشو دیگه بعد از شام باید باهام بیای خونه دوستم
ات از رویه تخت بلند شد و روبه رویه فیلیکس وایستاد
ات : من با شما هیچ جایی نمیام
میخواست از کنار فیلیکس رد بشه که شوهرش دستشو گرفت
فیلیکس : چرا
ات : چون خستم نمیخواهم جایی بریم
فیلیکس : باشه هر جور راحتی بخاطر اینکه دوستم خواهش کرد که ترو بیارم بهت گفتم هر جوری که راحتی اما اگه میخواستی بیای بعد از شام خودتو آماده کن
ات هیچی نگفت فیلیکس دست همسرش رو ول نکرد و دنباله خودش کشوند
مادر فیلیکس چشمش اوفتاد رویه دسته فیلیکس که دسته ات رو گرفته بود و رویه صندلی نشستن
سکوت بود تویه سالون هیچ کس هیچی نمیگفت
فیلیکس : خوب امروز چه کارایی کردین مادر و ات
ات شکه به فیلیکس نگاه کرد اون که همچی رو میدونست پس چرا اینجوری گفت
م/ف : خوب پسرم خونه بودیم جایی نرفتم و هیچ کاری هم نکردیم
فیلیکس : مطمعئن هستین
فینیکس : نه خیرم مادر بزرگم با مامانی دعوا کرد
فیلیکس : میدونم پسرم
روبه مادرش کرد
فیلیکس : چرا دعوا کردین
مادر فیلیکس میدونست که مقصره و از همین اول شرع کرد
م/ف : خوب این زنت بهم بی احترامی کرد
ات : من کی بهتون بی احترامی کردم
پ/ف : باز هم دعوای خانم ها
فیلیکس : مادر چرا دست رویه ات بلند کردین
پ/ف : خانم تو چیکار کردی
م/ف : این دختریه خارجی رو اوردین خونه من و الان هم به من میگین چیکار کردین

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

من برات مهم نیستم)پارت 10اقایه فیلیکس با اون صدایه بمش گفت ف...

من برات مهم نیستم؟)پارت 11تو کمد دنباله لباسش میگشت اما هیچ ...

(من برات مهم نیستم )پارت 8فیلیکس با لحنه مهربونی گفت فیلیکس ...

من برات مهم نیستم؟ )پارت 7فینیکس وارده اوتاق شد به سمته ماد...

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁴⁷بعد چند ساعت فامیل های پارک ...

( چرا من؟) پارت ۷🗿🍓ویو تهیونگ: چه خبر شده؟ چرا ات چند روزه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط