{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 3

part 3

با حرف یونگی همه باهم رفتن بالا و دنبال یونگی و دیدن که توی یکی از اتاق ها آلینا بیهوش افتاده روی زمین و یه گلدن بزرگ بغلش شکسته بود.

اعضا نور گوشیشون رو روی صورتش انداختن و دیدن که یه زخم نسبتا عمیق روی پیشونیش و چنتا خراش روی گونه هاش و دست راستش خونی شده بود،رنگش پریده بود و موهای بلندش آشفته روی صورتش ریخته بودن.

پسرا با دیدن آلینا یه طوری شدن و حس عجیبی بهشون دست داد،تهیونگ که از بقیه نسبت به بچه ها احساسی تر بود زانو زد کنارش و تکونش داد.

تهیونگ«آلینا...آلینا چشماتو باز کن»

نامجون«تهیونگ تکونش نده نمی‌بینی همه جا پره شیشه هستش میره تو دست و پاش»

جین«جونگکوک آروم برش دار تا بیشتر زخمی نشده»

جونگکوک خم شد و آروم آلینا رو از بین شیشه های خورد شده برداشت و گرفتش تو بغلش،سر آلینا ناخودآگاه به سمت جونگکوک خم شد و جونگکوکم برای اینکه اذیت نشه سرشو گذاشت روی گردن خودش

جیمین«الان چیکار کنیم»

یونگی«جونگکوک بیارش پایین»

جونگکوک رفت پایین و پسرا هم دنبالش رفتن جونگکوک نشست رو مبل و با احتیاط آلینا رو از خودش دور کرد تا صورتش رو بیینه.

جیهوپ«چرا اینطوری زخمی شده»

نامجون«حتما وقتی خورده زمین شیشه های اون گلدن زخمیش کردن»

جین« آخه مامان چرا باید اون گلدن عتیقه رو هنوز نگه داره»

جیمین«هیونگ واقعا الان وقت این حرفاست؟»

تهیونگ«میگم بهتر نیست تکونش یدیم بیدار بشه»

جونگکوک«حتما از ترس بیهوش شده»

نامجون«نه شاید خطرناک باشه ما که نمی‌دونیم چرا بیهوش شده باید ببریمش بیمارستان»

یونگی« آره جونگکوک بلند شو میریم بیمارستان»

جیهوپ« آروم بلند کن»

جونگکوک آروم بلند شد و از خونه اومد بیرون،همون لحظه یه باد تند و سوزانی خورد تو سر پسرا و آلینا از سرما توی بغل جونگکوک لرزید.

جین« آخ اصلا نگاه نکردیم لباسش چه نازکه»

یونگی قبل از اینکه کسی کاری بکنه پالتوش رو در آورد و پیچید دور آلینا.

یونگی«بدو دیگه جونگکوک بچه یخ زد»

جونگکوک رفت سمت ماشین و نامجون در رو براش باز کرد و اول جونگکوک نشست بعدش بقیه و تهیونگ نشست پشت فرمون و راه افتاد.

جونگکوک آلینا رو ول نکرد و برعکس بیشتر گرفتش تو بغلش.

جیهوپ« حتما خیلی ترسیده»

جونگکوک« آخ اشکاشو ببینید روی گونش خشک شده»

نامجون« آه مامان آه مامان آخه این چه کاری بود»

یونگی«من هنوزم نمیتونم درک کنم»

جین«تهیونگ نرسیدیم؟»

تهیونگ«چرا هیونگ رسیدیم دنبال جای پارکم»

نامجون«نگه دار ما پیاده بشیم تو پارک کن بعد بیا»

تهیونگ«خیلی خوب پارک کردم پیاده شین»

جیهوپ«جونگکوک مراقب سرش باش»

جونگکوک با احتیاطی باورنکردنی که کمتر کسی تابحال از اون دیده بود از ماشین پیاده شد و بقیه هم پشت سرش پیاده شدن.

وقتی وارد محوطه بیمارستان شدن چنتا از پرستار ها با دیدن وضعیت آلینا اومدن سمتشون

√چیشده

نامجون«فکر کنم از ترس بیهوش شده چند جاشم زخمیه»

√بزاریدش روی برانکارد

یکی از پرستار ها برانکارد رو آورد و جونگکوک آروم خوابوندتش روش.

√میبریمش اتاق معاینه شما همینجا بمونید

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۶)

part 2نامجون این رو گفت و بدون اینکه حتی یه لحظه صبر کنه از ...

the first part writer:نور رعد و برق شدیدی که به جون شهر افتا...

رو آهنگه کراشم رو جونگکوک بیشترررر#بی_تی_اس #جونگکوک#تهیونگ ...

فقط اونجا که اون رقصِ ممنوعه رو جلوی یونگی رفففف عرررررر#بی_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط