سویونهییی لعنتی یعنی نمیبینی خوابمتو کی هستی دیگهچرا م

سویون:هییی لعنتی یعنی نمیبینی خوابم؟تو کی هستی دیگه؟چرا مثل آدم حرف نمیزنی
کارلا:بیا بریم
سویون:ببینم تو کی هستی دیگه؟
کارلا:منم سویون...بیا بریم
سویون که وقت زیادی برای فکر کردن درباره اینکه کارلا کیه نمیخواست سریع موضوع اومد دستش
اما صحبت های این دو باعث سر و صدا و توجه شده بود و اینطور شد که زنای اونجا از تخت هاشون پاشن و برای دونستن اینکه چه اتفاقی داره میوفته اومدن پیش سویون و کارلا
اما کارلا با گفتن:همگی برگردید سرجاتون...بیا بریم سویون
اکتفا کرد و رفت بیرون از سلول در سلول رو بست و قفلش کرد و راه اوفتادن

سویون:صدات برام آشناس...قد و فرم بدنت هم همینطور
کارلا:من با کم کسی ملاقات دارم...حتما اشتباه میکنی
سویون:شاید خیلی بهش وابسطه بودم

کارلا ریز نگاهی به سویون انداخت و به راهش ادامه داد تا وقتی رسیدن تو محوطه حیاط
دیدگاه ها (۱۱)

#رمان #چشمان_سیاه #BTS #part:۲۱رفتن بیرون و توی محوطه ی حیاط...

بلا:پشمک...من پیاده میشم یکم نیاز دارم تنها باشممیساکی:اوکی ...

#رمان #چشمان_سیاه #BTS#part:۲۰بعد چند دقیقه رسیدنپیاده شدند ...

#رمان #چشمان_سیاه #BTS #part:۱۹بلا:با صدای بلند وسط کمپانی د...

دوپارتی تهیونگات ویو:دست تهیونگ رو روی کمرم حس کردم بدون این...

من و ملاقات با BTSpart «1۰»فردا صبح که چشمامو باز کردم دیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط