نفرت عشق
♥نفرت عشق♥
(پارت ۱۷)
دیانا: ...
یکی از پسرا اومد پایین دنبال دیانا
دیانا: نیا دنبالم
پسره: خفه شوو
#ارسلان
تو کوچه ها فقط میچرخیدم
که یهو یک دختره رو دیدم که یک پسر دنبالشه پشت دختره بع من بود نمیدونم چرا حس میکردم دیاناس
رفتم بوق زدممم
ارسلان: هشششش چیکارش دارین
دیانا: ارس..ل...ا...ن
ارسلان: دیانا خودتییی؟؟
پسره : عه اشنایید؟ چیکارشی؟
ارسلان: عشقمه چرا اومدین دنبالش؟
پسره: هیچی اقا فقط میخاستم برسونمش
ارسلان: زود لشتو جمع کن تا نیومدم پایین
پسره: چشم اق...ا
ارسلان: دیانا سوار شو
دیانا سوار شد
اون پسرا همرفتن
ارسلان خیلییی عصبانی بود
دیانا: م...ن....
ارسلان: حرف نزننن(با داد)
دیانا: اینج..ور....
ارسلان : زدم تو صورتش چنان زدم دست خودم درد گرفت دلم براش سوخت
ارسلان: دیانا به خدا یک کلمه دیگ چیزی بگی من میدونم تو
(پارت ۱۷)
دیانا: ...
یکی از پسرا اومد پایین دنبال دیانا
دیانا: نیا دنبالم
پسره: خفه شوو
#ارسلان
تو کوچه ها فقط میچرخیدم
که یهو یک دختره رو دیدم که یک پسر دنبالشه پشت دختره بع من بود نمیدونم چرا حس میکردم دیاناس
رفتم بوق زدممم
ارسلان: هشششش چیکارش دارین
دیانا: ارس..ل...ا...ن
ارسلان: دیانا خودتییی؟؟
پسره : عه اشنایید؟ چیکارشی؟
ارسلان: عشقمه چرا اومدین دنبالش؟
پسره: هیچی اقا فقط میخاستم برسونمش
ارسلان: زود لشتو جمع کن تا نیومدم پایین
پسره: چشم اق...ا
ارسلان: دیانا سوار شو
دیانا سوار شد
اون پسرا همرفتن
ارسلان خیلییی عصبانی بود
دیانا: م...ن....
ارسلان: حرف نزننن(با داد)
دیانا: اینج..ور....
ارسلان : زدم تو صورتش چنان زدم دست خودم درد گرفت دلم براش سوخت
ارسلان: دیانا به خدا یک کلمه دیگ چیزی بگی من میدونم تو
- ۱۶.۵k
- ۲۶ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط