Parth
Parth ¹⁰🥀🍷
The fierce lord of🥀🍷
تو راه خونه که ا.ت و مادر شوهرش میومدن ا.ت با یه صحنه دلخراش مواجه میشه و میبینه که شوگا با یه دختره و داره در ماشین رو براش باز میکنه و دارن باهم میخندن ، تا میخواد صداش بزنه میبینه که نباید به بقیه هم بگه و باید به شوگا در مورد کارش سوال کنه و دلیلشو بپرسه .
ا.ت که امروز کلی خوش بهش گذشته بود یهو ناراحت میشه و با ناامیدی به خونه بر میگرده .
شب میشه و شوگا میاد خونه و میاد سر میز غذا و راحت با هم غذا میخورن تا اینکه غذا تموم میشه و میرن به اتاق خودشون .
تا اون موقع ا.ت آروم مونده بود « آرامش قبل از توفان😐🔪».
شوگا میاد و با شادی ا.ت رو میندازه رو تخت و روش خیمه میزنه ولی ا.ت اونو پرت میکنه اونور و داغ دلشو خالی میکنه شوگا هم که عصبی میشه و میبینه ا.ت فهمیده جلو چشم خود ا.ت به دختره زنگ میزنه و قربون صدقش میره و از پیش ا.ت میره .
ا.ت هم که دیگه همچی براش روشن میشه در اتاقو قفل میکنه و رو تخت خودشو سرزنش میکنه و تا خود صبح گریه میکنه 💔.
«یک هفته بعد»
یک هفته از رفتن شوگا گذشته بود و هیچ خبری ازش نبود و ا.ت هم نگران بود و داعما بهش فکر میکرد .
شوگا فقط جواب تلفن پدر و مادرش و میداد و ا.ت هم روش نمیومد که حالشو از اونا بپرسه چون نمیخواست خانوادش بفهمن.
تا اینکه یک شب یه سر و صدایی از پایین میاد و ا.ت هم می ره پایین و میبینه .....
#قمار #فیک #وانشات #سناریو #رمان #داستان #نیکا_شاکرمی #نیکا #مهسا_امینی #خدا #تهیونگ #فیلیکس #ا.ت #جونگ_کوک #جونگکوک #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#عشقانه #کمدی #خنده #غمگین
🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀
برای ادامه ۱۵ تا لایک و ۱۵ تا کامنت
🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀
The fierce lord of🥀🍷
تو راه خونه که ا.ت و مادر شوهرش میومدن ا.ت با یه صحنه دلخراش مواجه میشه و میبینه که شوگا با یه دختره و داره در ماشین رو براش باز میکنه و دارن باهم میخندن ، تا میخواد صداش بزنه میبینه که نباید به بقیه هم بگه و باید به شوگا در مورد کارش سوال کنه و دلیلشو بپرسه .
ا.ت که امروز کلی خوش بهش گذشته بود یهو ناراحت میشه و با ناامیدی به خونه بر میگرده .
شب میشه و شوگا میاد خونه و میاد سر میز غذا و راحت با هم غذا میخورن تا اینکه غذا تموم میشه و میرن به اتاق خودشون .
تا اون موقع ا.ت آروم مونده بود « آرامش قبل از توفان😐🔪».
شوگا میاد و با شادی ا.ت رو میندازه رو تخت و روش خیمه میزنه ولی ا.ت اونو پرت میکنه اونور و داغ دلشو خالی میکنه شوگا هم که عصبی میشه و میبینه ا.ت فهمیده جلو چشم خود ا.ت به دختره زنگ میزنه و قربون صدقش میره و از پیش ا.ت میره .
ا.ت هم که دیگه همچی براش روشن میشه در اتاقو قفل میکنه و رو تخت خودشو سرزنش میکنه و تا خود صبح گریه میکنه 💔.
«یک هفته بعد»
یک هفته از رفتن شوگا گذشته بود و هیچ خبری ازش نبود و ا.ت هم نگران بود و داعما بهش فکر میکرد .
شوگا فقط جواب تلفن پدر و مادرش و میداد و ا.ت هم روش نمیومد که حالشو از اونا بپرسه چون نمیخواست خانوادش بفهمن.
تا اینکه یک شب یه سر و صدایی از پایین میاد و ا.ت هم می ره پایین و میبینه .....
#قمار #فیک #وانشات #سناریو #رمان #داستان #نیکا_شاکرمی #نیکا #مهسا_امینی #خدا #تهیونگ #فیلیکس #ا.ت #جونگ_کوک #جونگکوک #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#عشقانه #کمدی #خنده #غمگین
🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀
برای ادامه ۱۵ تا لایک و ۱۵ تا کامنت
🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀🍷🥀
- ۱۳.۶k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط