رمان حامیم

رمان حامیم
پارت۴۳

یک هفته بعد...

باران: حامیم زنگ میزنه

جانا: جواب بده خب

حامیم: الو سلام عشقم

باران: سلام خوبی؟

حامیم: ما یه ساعت دیگه می‌رسیم ب مامانم بگو شام‌بپزه برامون

باران: باشه قشنگم

جانا: چی‌میگه

باران: میگه یه ساعت دیگه میرسیم

جانا: وای خدایا

باران: چی شده

جانا: استرس دارم

باران: چرا

جانا: چطوری بهشون بگیم؟

باران: وای راس میگی

جانا: ایده ای داری؟

باران: بزار من با مامان لیلا کار دارم الان میام

جانا: باشه

بابان: مامان لیلا

لیلا: جانم دخترم

باران: حامیم گفت بهتون بگم شام بپزید یه ساعت دیگه میرسن

لیلا: باشه دخترم

باران: کمک میخاید؟

لیلا: نه عزیزم

جانا: خب باران بگو ببینم چطوری بهشون بگیم؟

باران: نمیدونم جانا مطمئنم حامیم قاطی میکنه

جانا: حالا خوب شد ما باهاشون نرفتیم

باران: باید یه روز بریم

جانا: اون که اره باید بریم

جانا: حامیم زنگ‌میزنه

حامیم: الو قلب داداش

جانا: جانم

حامیم: فرید چرا گوشیشو جواب نمیده؟

جانا: فرید بیرونه داداش بیا خونه حرف میزنیم

حامیم: باشه عزیزم

باران: چی میگه؟

جانا: میگه فرید چرا گوشیشو جواب نمیده

باران: وای خدایا

جانا: گوشیش کجاست اصن؟

باران: فک کنم تو اتاقه

ادامه دارد...

حدس بزنید فرید کجاست🙃✨️
دیدگاه ها (۵)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

#سناریووقتی روز تولدته و اونا چطوری بهت تبریک میگن و کادو بر...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

چند پارتی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

چند پارتی( وقتی خانواده هات ازت بدشون میومد )........‌.........

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

P7 .PRISON MAFIA.

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط