{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکایت نمی کنم، اماایا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی

شکایت نمی کنم، اماایا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی شکیب،دمی دلواپس ِ تنهایی ِ دستهای من شوی؟نه به اندازه تکرار ِ دیدار و همصدایی ِ نفسهامان!به اندازه زنگی...واقعاً نشد؟واقعاً انعکاس ِ سکوت،تنها حاصل ِ فریاد ِ آن همه ترانه رو به دیوار ِ خانه ی شما بود؟نگو که نامه های نم نمک ِ من به دستت نرسید!نگو که باغجه ی شما،از آوار ِ آن همه باران قطعه ای هم به نصیب نبرد!نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم!من که هنوز همینجا ایستاده ام!کنار همین پارک ِ بی پروانه کنار همین شمشادها، شعرها، شِکوه ها...هنوز هم فاصله ی ماهمان هفت شماره ی پیشین است!دیگر نگو که در گذر ش گریه ها گُمش کردی!نگو که نشانی کوچه ی ما را از یاد بردی!نگو که نمره ِ پلک ِ غبار گرفته ی ما،در خاطرت نماند!ایا خلاصه ی تمام این فراموشی های ناگفته،حرفی شبیه « دوستت نمی دارم» تودر همان گفتگوی دور ِ گلایه و گریه نیست؟
دیدگاه ها (۱)

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

پارت سیزدهم |جذابی، ولی بد اخلاق. پارک لاراچند ساعت از رسیدن...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

شکایت نمی کنم، اماآیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی...

شکایت نمیکنم، اماایا واقعا نشد که در گذرِ همین همیشه ی بی شک...

اعتماد

سناریو بلولاک /قفل آبی

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 123✦....

خواهش میکنم بخونید اگ حتی یه قطره اشک از چشتون جاری شد بدنی...

#بی_رحم part 68انگاری تازه به خودش اومده بود خودش رو عقب کشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط