{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم که

خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم که
خیر ندیدۀ عشق بود اما دست نمی شست از
ذات ِ عشقی که
در دلش ریشه دوانده بود..
همان مادری که
چشم ِعشقش همیشه پر آب بود اما
عشق را به کــــودکش هدیه می داد تا
آبروی خدا نریزد پیش ِ چشم دنیایی که دل سپردۀ هوس است..
خدا را با زنی شناختم که
گرچه آه در بساطِ دل نداشت، اما
بدهکار نبود به دنیا، به زندگی، به خودش، عشقی را
که از خودش دریغ گشته بود
دیدگاه ها (۳)

ﻣﺎدرم ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺷﻨﯿﺪم ﭘﺴﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻣﻦ اﺳﺖ. ﻧﻤﺎزش ﺗﺮک ﻧﻤﯽ ﺷﻮ...

من دخترممرا پریشانی موهایت ک نهمرا ته ریش خسته ی صورتتدیوانه...

روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی که در حال نماز بود عبور کردمر...

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺼﺎﺣﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﻢ!ﺍﺣﺎﻃﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﻮﯼ!خودت مید...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163 {END}✦.............

خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم کهخیر ندیدۀ عشق بود اما دست ...

خدا را در نگاه زنی دیدم که خیر ندیده عشق بود اما دست نمی شست...

خدا را در نگاه زنی به جا آوردم کهخیر ندیده ی عشق بود ... اما...

برای حضرت مادرخدا رادر نگاهِ زنی به جا آوردم کهخیر ندیدۀ عشق...

خدا را در نگاه زنی به جا آوردم که خیر ندیده ی عشق بود اما دس...

خدا را در نگاه زنی به جا آوردم که خیر ندیده ی عشق بود اما دس...

تولدمبهانه اےشد براے ازمادر نوشتن ...مادرے که خدا را در نگاه...

می خوام طرفدارای علی بابا بترکونن با این متن:سلامتی خدای دیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط