خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم که
خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم که
خیر ندیدۀ عشق بود اما دست نمی شست از
ذات ِ عشقی که
در دلش ریشه دوانده بود..
همان مادری که
چشم ِعشقش همیشه پر آب بود اما
عشق را به کــــودکش هدیه می داد تا
آبروی خدا نریزد پیش ِ چشم دنیایی که دل سپردۀ هوس است..
خدا را با زنی شناختم که
گرچه آه در بساطِ دل نداشت، اما
بدهکار نبود به دنیا، به زندگی، به خودش، عشقی را
که از خودش دریغ گشته بود..
خیر ندیدۀ عشق بود اما دست نمی شست از
ذات ِ عشقی که
در دلش ریشه دوانده بود..
همان مادری که
چشم ِعشقش همیشه پر آب بود اما
عشق را به کــــودکش هدیه می داد تا
آبروی خدا نریزد پیش ِ چشم دنیایی که دل سپردۀ هوس است..
خدا را با زنی شناختم که
گرچه آه در بساطِ دل نداشت، اما
بدهکار نبود به دنیا، به زندگی، به خودش، عشقی را
که از خودش دریغ گشته بود..
- ۵۱۸
- ۲۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط