✍🏼دختر،
✍🏼دختر،
راه میرود در جادهای بیانتها،
تنها،
با کفشهایی پاره،
و کولهباری از غم.
جاده،
خاکستری و سرد،
مانند قلبش.
هر قدمی،
یادآوری از گذشته،
و خاطراتی که رها نمیشوند.
افق،
دور و دستنیافتنی،
مانند آرزوهایش.
او،
در این جادهی طولانی،
به دنبالِ گمشدهای میگردد،
یا شاید،
به دنبالِ خودِ گمشدهاش.
جاده و دختر،
دو همسفرِ غمگین،
در سکوتِ بیکران.
#نوشته_های_یک_زن
راه میرود در جادهای بیانتها،
تنها،
با کفشهایی پاره،
و کولهباری از غم.
جاده،
خاکستری و سرد،
مانند قلبش.
هر قدمی،
یادآوری از گذشته،
و خاطراتی که رها نمیشوند.
افق،
دور و دستنیافتنی،
مانند آرزوهایش.
او،
در این جادهی طولانی،
به دنبالِ گمشدهای میگردد،
یا شاید،
به دنبالِ خودِ گمشدهاش.
جاده و دختر،
دو همسفرِ غمگین،
در سکوتِ بیکران.
#نوشته_های_یک_زن
- ۲۲۴
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط