{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍🏼دختر،

✍🏼دختر،
راه می‌رود در جاده‌ای بی‌انتها،
تنها،
با کفش‌هایی پاره،
و کوله‌باری از غم.

جاده،
خاکستری و سرد،
مانند قلبش.

هر قدمی،
یادآوری از گذشته،
و خاطراتی که رها نمی‌شوند.

افق،
دور و دست‌نیافتنی،
مانند آرزوهایش.

او،
در این جاده‌ی طولانی،
به دنبالِ گم‌شده‌ای می‌گردد،
یا شاید،
به دنبالِ خودِ گمشده‌اش.

جاده و دختر،
دو همسفرِ غمگین،
در سکوتِ بی‌کران.
#نوشته_های_یک_زن
دیدگاه ها (۰)

✍🏼تنهایی،گوشه‌ای از خیابان،سایه ای بلند،و دختر،گم‌شده در میا...

✍🏼غم،باری سنگین،بر شانه‌هایی خمیده.‌صدایی خاموش،در گلو،و اشک...

✍🏼📚دختر و خنده‌اش، در دلِ شبِ بی‌ستارهخنده‌اش مثلِ یک شمعِ ک...

✍🏼دختر تنها، کنار مرداب ایستادهآینه‌ی آب، چهره‌اش را می‌بلعد...

The pulse of darkness: Black sunrise

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط