✍🏼تنهایی،
✍🏼تنهایی،
گوشهای از خیابان،
سایه ای بلند،
و دختر،
گمشده در میانِ جمعیت.
خیابان،
پر از هیاهو،
اما او،
در سکوتی عمیق فرو رفته است.
چراغهای خیابان،
نوری سرد و بیروح،
و انعکاسِ غم در چشمانش.
قدمهایش،
سنگین و بیهدف،
در میانِ خیابانی که هیچگاه،
به خانهای نمیرسد.
خیابان و تنهایی،
دو همدمِ همیشگی،
و دختر،
اسیرِ این غمِ بیانتها.
✍🏼نوشته ی یک زن
گوشهای از خیابان،
سایه ای بلند،
و دختر،
گمشده در میانِ جمعیت.
خیابان،
پر از هیاهو،
اما او،
در سکوتی عمیق فرو رفته است.
چراغهای خیابان،
نوری سرد و بیروح،
و انعکاسِ غم در چشمانش.
قدمهایش،
سنگین و بیهدف،
در میانِ خیابانی که هیچگاه،
به خانهای نمیرسد.
خیابان و تنهایی،
دو همدمِ همیشگی،
و دختر،
اسیرِ این غمِ بیانتها.
✍🏼نوشته ی یک زن
- ۲۳۳
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط