✍🏼📚دختر و خندهاش، در دلِ شبِ بیستاره
✍🏼📚دختر و خندهاش، در دلِ شبِ بیستاره
خندهاش مثلِ یک شمعِ کوچک
در تاریکیِ مطلق، میرقصد
شب، سنگین و ساکت
اما خندهی او
دیوارهای تاریک را میشکافد
نور میدهد به گوشههای کجوکولهی ذهن
او میخندد
نه برای کسی
نه برای چیزی
فقط برای اینکه
شب، طولانیتر از آن است که بتواند
سنگین بماند
خندهاش، مثلِ بارانِ بهاری
روی زمینِ خشکِ شب
میریزد
و شب، ناگهان
سبک میشود
مثلِ یک رویایِ شیرین
که صبح را به یاد میآورد.
#نوشته_های_یک_زن
خندهاش مثلِ یک شمعِ کوچک
در تاریکیِ مطلق، میرقصد
شب، سنگین و ساکت
اما خندهی او
دیوارهای تاریک را میشکافد
نور میدهد به گوشههای کجوکولهی ذهن
او میخندد
نه برای کسی
نه برای چیزی
فقط برای اینکه
شب، طولانیتر از آن است که بتواند
سنگین بماند
خندهاش، مثلِ بارانِ بهاری
روی زمینِ خشکِ شب
میریزد
و شب، ناگهان
سبک میشود
مثلِ یک رویایِ شیرین
که صبح را به یاد میآورد.
#نوشته_های_یک_زن
- ۲۷۴
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط