مداد رنگیها مشغول بودند به جز مداد سفید،
مداد رنگیها مشغول بودند به جز مداد سفید،
هیچکس به او کار نمیداد،همه میگفتند تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگیها در سیاهی شب گم شده بودند،
مداد سفید تا صبح ماه کشید مهتاب کشید و انقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...
"به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم..."
عاشق روزهایی هستم که خوشحال ببینمت؛
حتی اگرنفهمم چرا...!
هیچکس به او کار نمیداد،همه میگفتند تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگیها در سیاهی شب گم شده بودند،
مداد سفید تا صبح ماه کشید مهتاب کشید و انقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...
"به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم..."
عاشق روزهایی هستم که خوشحال ببینمت؛
حتی اگرنفهمم چرا...!
- ۹۲۹
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط