{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فضا به شدت متشنج شده بود جو سنگینی که کل ساختمان رو فرا گرفته ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁴.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


فضا به شدت متشنج شده بود، جَو سنگینی که کل ساختمان رو فرا گرفته بود، حالش را بد تر میکرد، صدای چکیدن قطره های آب فاضلاب از لوله های فرسوده، بادی که از ترک های دیوار ها بر داخل میخزید، یا حتی نگاه های بی شماری که نفس هایش را میشماردند. ضربانش را بالا می‌برد.

و ناگهان.

لوسیا سریع نزدیک آنا شد و بازویش را محکم گرفت و با عجله و تند از اون مکان خارج شدن.

در ها با صدای جیرجیر بلندی بسته شدن، و قدم هاشون به سرعت اونجا رو پشت سر گذاشتند.
.
.
جلوی ساختمان مدرسه ایستاد، و بازوی آنا رو ول کرد.
دستش رو بالا آورد و با احتیاط گفت:

_ آنا، میرم وسایلمون رو از کلاس بردارم و بریم خونه، باشه؟

آنا با تردید، بریده از ترس گفت: اما لوسیا...

لوسیا چشماش رو بست و نفس کشید، انگار که افکارش رو جمع کنه یک بار دیگه به آنا گوش زد کرد:

_ گفتم، میرم وسایلمون رو میارم تا بریم، باشه؟

آنا لبش رو گزید و تند تند سرش رو تکون داد: باشه، زود بیا.


و بعد اتمام حرفش لوسیا به سرعت وارد ساختمان شد، پله ها رو با عجله طی میکرد که رسید به طبقه‌ی سوم.
جلوی کلاسش ایستاد و با کشیدن دستگیره در، وارد کلاس شد.
کوله خودش و آنا رو برداشت و بعد از کلاس خارج شد.


کوله رو جلوی آنا گرفت و گفت: بگیرش، زود باش باید بریم!

آنا بی حرف سریع کوله اش رو از دستش کشید و با سرعت جلو افتاد، و لوسیا هم پشت سرش شروع به قدم گذاشتن کرد.

اما همین که نزدیکه در خروجی شدن، صدایی مانع شان شد:

_ شما بچه ها، فکر کردید دارید چیکار میکنید؟

لوسیا با اخم پلک هاش رو محکم روی هم فشرد، این صدای اعصاب خورد کن رو خوب میشناخت، ناچار هر دو به آرومی برگشتن.

لوسیا: آقای ناظم، حال دوستم خوب نیست، باید ببرمش بیمارستان.

ناظم ابرو هاش رو بالا انداخت و چشماش رو ریز کرد، گوشه‌ی لب های چروکیده اش رو کش داد و انگشتش رو بالا گرفت:

_ فکر کردید نمیدونم دارید مدرسه رو میپیچونید؟ ها؟

آنا: ولی آقای ناظم....

ناظم: ساکت.

ادامه دارد...
راستی بچه ها، چرا آنفالو میکنید؟ رمانم رو دوست ندارید؟ اگه نه بگید تا ادامه ندم😕
دیدگاه ها (۲)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا دستش را به آرومی مشت کر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨..شب، ساعت 20:00...زیر لوستر ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک سرش رو به عقب برد و ن...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨در رو با گژگژی بلند باز کرد. ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨سریع دستاش رو قاب صورت دوستش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط