{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در رو با گژگژی بلند باز کرد هراسان داخل شد

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹².
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


در رو با گژگژی بلند باز کرد. هراسان داخل شد.
هیاهوی عجیب و بلندی بر پا بود.
یک سالن نمایش خراب شده.
دیواره هایی که پوسیده شده بودند و برگ و سبزه هایی دورهم تنیده بودند، پایین پله های ترک خورده، روی زمین ، روبروی سکوی نمایش با آب پر شده بود، با دیدن آبی که تا زانوی آنا بود خشکش زد.
سریع به خودش اومد و پله ها رو یکی دوتا سریع رد میکرد.
پچ‌پچ های همه اوج گرفته بود، و انگار که داشتن نمایش میدیدن بعضی با خودشون پاپکرن هم آورده بودن، چقدر رقت انگیز.

با خشم و دستای مشت شده داخل آب قدم گذاشت، آنا ترسیده و با تعجب نگاهش رو بهش دوخت.
و بی درنگ هم رو در آغوش گرفتن، لوسیا ازش جدا شد و در حالی که موهای نیمه خیسه آنا رو از جلوی صورتش کنار می‌کشید گفت: اینجا چه خبره؟!

نگاهش به سه دکمه‌ی بازه لباس آنا جلب شد. چین های دامنش پاره شده بود و کت کوتاهی که از روی پیراهن فرمش میپوشید زیر پایش خیس افتاده بود.
با تعجب سریع کت خودش رو در آورد و دور شانه های آنا پیچید و سریع دکمه هایش را بست.

آنا با هق هقی خفه لب باز کرد: لوسیا، تو نباید اینجا باشی.

لوسیا چیزی نگفت، نگاهی گذراند، و درست روبرویش فضای تاریکی را دید، یک مبلِ بزرگ که پنج نفر روش نشسته بودن. با چهره‌ هایی که توی تاریکی گوشه‌ی آنجا قابل دید نبود، ولی با دیدن کفش های گران قیمتی که از دور برق می انداخت خشمش را شعله ور تر کرد.

با صدای بلند فریاد زد: معلومه دارید چه گوهی می‌خورید شماها؟!

همهمه ناگهان خوابید. پچ‌پچ ها کم رنگ تر شدند، و سکوتی فاجعه بار کل ساختمون رو بلعید.
ناگهان یکی از روی مبل بلند شد.
یک قدم.
دو قدم.
و الان درست جلوی دیدش بود. نزدیک، آما نه اونقدر که نفسش را حبس کند.

پشت سرش، چهار نفر دیگر هم بلند شدند. و نزدیک رفتن
اما با صدای یکی سکوت این فضای تهوع آور را شکست.

آلبرتو: جونگکوک؟

جونگکوک جوابش رو نداد، و نگاهش همچنان از نزدیک دوخته به چهره‌ی عصبی دخترک بود.
چشمای زیبای پسرک برای شیرین بودن زیادی تلخ به نظر میرسید، بدون لبخند و بی روح و سرد.
دستش رو بالا آورد، و با یک بشکن کوتاه، قیچی رو در دستش گذاشتن.
قدمی دیگر به دختر نزدیک تر شد.
لوسیا با تعجب و گیج شده نگاهی بین قیچی و جونگکوک گذراند و ناخواسته قدمی به عقب برداشت.

اما ناگهان به آرومی از شانه‌ی لوسیا گرفت و سمت دیگر هلش داد.
لوسیا سر جاش تلو خورد و سریع ایستاد.

جونگکوک نزدیک آنا شد و قیچی رو سمتش گرفت، با نگاهی یخ زده و جدی لب زد:

_ موهات رو....جلوی دوستت بزن.

آنا با ترس و تعجب نگاهی سریع به لوسیا بعد به قیچی انداخت.
لوسیا سر جایش سیخ شده بود.
اما به خوبی التماس را در چشمان دوستش میدید.

جونگکوک بار دیگر با جدیتی بیشتر گفت: بگیرش، همین الان.

آنا نگاهش را در آدم های کنجکاو و تماشگر های کثیف اطراف چرخاند.
و بعد دستان لرزانش را دراز کرد. اما قبل از لمس قیچی، صدایی پیچید:

لوسیا: لطفا..به جای اون، من این کار رو می‌کنم!

همهمه‌ی درباره زنده شد. آنا با تعجب به لوسیا نگاه کرد: لوسیا، نه!

لوسیا با خشم نگاهش همچنان روی جونگکوک گیر کرده بود.
قدمی جلو تر رفت و جلوش ایستاد.
دستش رو مصمم دراز کرد، لرز داشت اما سعی در پنهانش بود، نباید ضعفش رو نشون میداد، نه جلوی این آدم.

بعد کمی مکث و سکوت.

جونگکوک ناگهان خندید، بلند و تعجب آور.
موهای به سیاهی شبش را لای انگشتاش برد و به عقب هلش داد.

و قیچی رو داخل آب انداخت.
لبخندش رو خورد.
و قدمی به سمت لوسیا برداشت.
حالا یک نفس فاصله داشتن.
لوسیا به خاطر قد بلند پسر، نگاهش رو به بالا دوخت.
تو چشمای سردش خیره شد اما چیزی نگفت.
جونگکوک خم شد، نفس های ملایمش صورت لوسیا رو خط می انداخت.

جونگکوک: نمایش جالبی شد، اما اینجوری تمومش نمیکنم.

صاف شد ودوباره ایستاد.
دستش رو بر جیب کرد و گوشی اش رو بیرون کشید.

انگشتاش روی صفحه‌ی سفید رنگ گوشی اش ضربت می‌خورد.

و بعد.

گوشی رو دوباره داخل جیبش برد و به لوسیا چشم دوخت و گفت:

_ چقدر دوست با وفایی، همچین دوستایی کم پیدا میشن نه؟

نیشخند زد و ادامه داد: خطا کردی، اشتباه بزرگی کردی که تصمیم گرفتی تو روم وایسی!


ادامه دارد...
حمایت یادتون نره.
دیدگاه ها (۴)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک سرش رو به عقب برد و ن...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فضا به شدت متشنج شده بود، جَو...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨سریع دستاش رو قاب صورت دوستش ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨نفس عمیقی کشید و به میز خیره ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ساعاتی بعد، بعد استراحتی حساب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁸..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا چشم غره ای رفت و گفت:_ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط