𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ¹⁰
جونگکوک : گفتم نه ، دستت بهم بخوره فکتو خورد میکنم
تهیونگ : پس نمیخوای به آرزوت برسی ؟!
با این حرف کمی آسیب پذیری در چهره جونگکوک نمایان شد ، اگه سرپیچی میکرد قطعا براش بد تموم میشد . با تردید قبول کرد
جونگکوک : باشه...
تهیونگ با رضایت لبخند زد و روی کاناپه نشست
تهیونگ : پس زودباش ، چون فردا مسابقه داری زیاد بهت سخت نمیگیرم فقط از دهنت استفاده کن
جونگکوک با تردید بین پاهای تهیونگ زانو زد ، چهره اش هنوز سرد بود مشخصا این کار رو از روی اجبار انجام میداد . تهیونگ با پوزخند به جونگکوک نگاه کرد که زیپ شلوارش رو باز میکرد
جونگکوک : ازت متنفرم
زیر لب زمزمه کرد و شلوار و باکسر تهیونگو درآورد ، لحظه ای مکث کرد و نگاهی سرد و گذرا به تهیونگ انداخت و آروم دیک بزرگش رو وارد دهان گرمش کرد ( خیلی جدیدا دارم کتابی مینویسم 🌚😐 ) تهیونگ با لذت سرش رو روی پشتی مبل انداخت و دستاشو بین موهای جونگکوک فرو برد و به آرومی سرش رو هدایت کرد تا بیشتر وارد دهنش بشه . چشماشو بست و با لذت ناله کرد
تهیونگ : فاک...واقعا کارتو بلدی....
و پوزخندی زد . جونگکوک بی اهمیت به او به کارش ادامه میداد و آروم سرش رو بالا و پایین میبرد ( توبه توبه 📿📿 ) خیلی نگذشت که تهیونگ توی دهن جونگکوک ارضا شد و کامل توی دهنش خالی کرد و جونگکوک رو مجبور کرد تا آخرین قطره رو قورت بده
جونگکوک : حالا میشه برم ؟
با عصبانیت زمزمه کرد و با پشت دستش. دهنش رو پاک کرد
تهیونگ : کجا با این عجله ؟
و شلوارش را دوباره پوشید
تهیونگ : بیا یکم ویسکی بخوریم ، هوم ؟
جونگکوک : الان وقت ندارم
با سردی گفت و از بین پاهای تهیونگ بلند شد
تهیونگ : چرا انقد بد اخلاقی ؟
جونگکوک : چون ازت خوشم نمیاد
تهیونگ : ولی من که ازت خوشم میاد
.....ادامه دارد
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ¹⁰
جونگکوک : گفتم نه ، دستت بهم بخوره فکتو خورد میکنم
تهیونگ : پس نمیخوای به آرزوت برسی ؟!
با این حرف کمی آسیب پذیری در چهره جونگکوک نمایان شد ، اگه سرپیچی میکرد قطعا براش بد تموم میشد . با تردید قبول کرد
جونگکوک : باشه...
تهیونگ با رضایت لبخند زد و روی کاناپه نشست
تهیونگ : پس زودباش ، چون فردا مسابقه داری زیاد بهت سخت نمیگیرم فقط از دهنت استفاده کن
جونگکوک با تردید بین پاهای تهیونگ زانو زد ، چهره اش هنوز سرد بود مشخصا این کار رو از روی اجبار انجام میداد . تهیونگ با پوزخند به جونگکوک نگاه کرد که زیپ شلوارش رو باز میکرد
جونگکوک : ازت متنفرم
زیر لب زمزمه کرد و شلوار و باکسر تهیونگو درآورد ، لحظه ای مکث کرد و نگاهی سرد و گذرا به تهیونگ انداخت و آروم دیک بزرگش رو وارد دهان گرمش کرد ( خیلی جدیدا دارم کتابی مینویسم 🌚😐 ) تهیونگ با لذت سرش رو روی پشتی مبل انداخت و دستاشو بین موهای جونگکوک فرو برد و به آرومی سرش رو هدایت کرد تا بیشتر وارد دهنش بشه . چشماشو بست و با لذت ناله کرد
تهیونگ : فاک...واقعا کارتو بلدی....
و پوزخندی زد . جونگکوک بی اهمیت به او به کارش ادامه میداد و آروم سرش رو بالا و پایین میبرد ( توبه توبه 📿📿 ) خیلی نگذشت که تهیونگ توی دهن جونگکوک ارضا شد و کامل توی دهنش خالی کرد و جونگکوک رو مجبور کرد تا آخرین قطره رو قورت بده
جونگکوک : حالا میشه برم ؟
با عصبانیت زمزمه کرد و با پشت دستش. دهنش رو پاک کرد
تهیونگ : کجا با این عجله ؟
و شلوارش را دوباره پوشید
تهیونگ : بیا یکم ویسکی بخوریم ، هوم ؟
جونگکوک : الان وقت ندارم
با سردی گفت و از بین پاهای تهیونگ بلند شد
تهیونگ : چرا انقد بد اخلاقی ؟
جونگکوک : چون ازت خوشم نمیاد
تهیونگ : ولی من که ازت خوشم میاد
.....ادامه دارد
- ۵۴۶
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط