{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میان مـــــاشین ها می چرخید

میان مـــــاشین ها می چرخید
با دستمالی چـــــرک
به بهانه ی پـــاک کردن شــیشه هــــا...
دریغ از یــــــک سکه!
تا اتوبـــوس آمد و
جانـــــــــش را گرفت...
و خیــــابان به یکـــــــباره
↜کفــــــاره باران شد↝
از اســ ـــ ــکناس های بی حاصل
دیدگاه ها (۱)

چنان زندگي را سخت گرفتيـم انگار سال ها قرار است باشيم!کاش يا...

زندگي را ورق بزن...هر فصلش را خوب بخوان...با بهار برقص...با ...

. خوشبختی یعنی :هوای توی گل فروشی؛خاروندن ردکش جوراب؛دیرمیرس...

ﺑﻪ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮕﻦ : ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺎﺩﺕﻧﺪﺍﺭﻡ <ﻣﯿﮕﻦ : ...

LESSON

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت هــفتم 𓆪 🖤🥀ساعت از سه...

LESSON

پارت دهم | نزدیک‌تر از همیشهقلب لیانا محکم به سینه‌اش می‌کوب...

پارت ۴۳ـ مدیر مدرسه...صدای آریانا آن‌قدر آرام بود که برای چن...

پارت ۵۹ ماشین جلوی خانه‌ی پدر جونگ‌کوک متوقف شد.خانه از بیرو...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 4 | بارانعصر همان روز، آسمان سئول ناگهان ابری ...

𓆩 پــارت دهــم 𓆪 🖤🥀ساعت چهار صبح بود.عمارت قدیمی در میان مه ...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀𓆩 پــارت هــشــتــم 𓆪 🖤🥀ماشین سیاه آرام‌آرام نزدیک...

پارت ۴۶ صدای قدم‌های دو هیون از راهرو می‌آمد.آرام...اما سنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط