{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنین زخمی که من خوردم

چنین زخمی که من خوردم
نه از بیگانه ، از خویش است
هراسم نیست از مردن
گرچه مرگم زود در پیش است
در آنسوی پل پیوند
تویی با خنجری در مشت
در این سو مانده پا در گِل
منم با خنجری در پشت
کسی هرگز به فکر ما
نبود و نیست ای همدرد
برای مرگ این قصه
کسی گریه نخواهد کرد

محسن یاحقی
دیدگاه ها (۲)

ناتمامیِ قصه ی ماروایت لجبازیهای تو با خیال پردازیهای من است...

یک سبد گلهای زیبا مال تواین همه دلهای شیدا مال تومن ندارم هی...

ﻧﺎﺯﺑﺎﻧﻮﺧﻨﺪﻩﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎ ﻏﺰﻝﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽﺁﻣﯿﺰﺩ ﺑﺨﻨﺪﺷﻮﺭ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ...

تو غارگردی من غار ِ بعدیمن آستینم تو مار بعدیمن در نخ تو، تو...

My lovely neighbor part : 56

چنین زخمی که من خوردمنه از بیگانه ، از خویش استهراسم نیست از...

زخمی به من زدی که دلم خون چکان شده استخون مثل آب از سر زخمم ...

تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دس...

من کجای دل تو جادارم؟؟بین مشتاقانتدر هیاهوی گرفتارانت؟در کنا...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

#سقای_آب_و_ادب#قسمت_هفتم🌑 اکنون نه دستی مانده است و نه سپری ...

من کجای دل تو جادارم؟؟بین مشتاقانتدر هیاهوی گرفتارانت؟در کنا...

من کجای دل تو جادارم؟؟بین مشتاقانتدر هیاهوی گرفتارانت؟در کنا...

مانده ام تنها سالار مضطر منبعد از تو شد خاك عالم بر سر منپس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط